تبلیغات
. - مطالب شهید محمد جعفرخانی
.
منوی اصلی
مطالب پیشین
موضوعات وبلاگ
وصیت شهدا
وصیت شهدا
پیوندهای روزانه
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • کل بازدیدها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین به روز رسانی :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
ارسال شده در سه شنبه 6 اسفند 1392 ساعت 01:56 ق.ظ توسط گروه کمال

موضوع : شهید محمد جعفرخانی , 

بانام خدا

به همت خواهر شهیده و زحمت بسیار ایشون مستند شهید محمد جعفر خانی کاری از شبکه دوم سیما برای مشاهده و دانلود شما عزیزان آماده شده است .

شادی روح شهدا بویژه پیر میکده صابرین شهید جعفر خانی صلوات

[

[http://www.aparat.com/v/SVTx2]
]

توجه :

تقاضا می کنیم برای سلامتی همه مریض های مسلمان بویژه مریض های مورد نظر ما سوره حمد را لطفا قرائت بفرمایید.

باتشکر از لطف شما

ارسال شده در جمعه 2 اسفند 1392 ساعت 07:05 ب.ظ توسط گروه کمال

موضوع : شهید محمد جعفرخانی , 

بانام خدا

پخش مستند سردار شهید محمد جعفرخانی از شبکه دو ساعت 19:35 روز جمعه 2/12/92

شادی روحشان صلوات

ارسال شده در پنجشنبه 9 شهریور 1391 ساعت 11:31 ب.ظ توسط گروه کمال

موضوع : شهید محمد جعفرخانی ,  شهید علی بریهی , 


به نام الله پاسدار خون شهیدان
قسمت دوم
در قسمت پیش سعی کردیم بخش کوچکی از خصائل شهید جعفر خانی رو بررسی کنیم و خودمون رو با منش این شهید والا مقام محک بزنیم.
«ما همواره در این وبلاگ سعی میکنیم مطالب خود را به نحوی بنویسیم که برای همه خوانندگان عزیز وبلاگ راه گشا و الهام آمیز باشد ، اما وقتی نظرات خوانندگان محترم رو مطالعه میکنیم و متوجه میشویم که بعضی از خوانندگان عزیز منظور و کد اصلی مطلب و عرض ما رو متوجه شدند ؛ این موضوع موجب خرسندی بسیاری برای ما میشود و به همه شما خواهران و برادران عزیزمان پیشنهاد می کنیم روی مطالبی که تاکنون ارائه شده دقت بیشتری بفرمایید ؛
چون هدف ما صرفا انتشار مطالب و خاطرات شهدا نیست بلکه دنبال یک حرکت جمعی و گروهی ای هستیم که نتیجه آن باید ستون و پایه های دشمنان اسلام رو بلرزاند .
البته خوشبختانه این لرزش در قسمت نظرات شما مشهود بوده و مقدمه ای نوید بخش از حرکت بسیار بزرگی خواهد بود که انشاءالله موجب خرسندی امام عصر (عج) خواهد شد و این به برکت جوشش و خروش خون شهدا هست که مقام معظم رهبری (دامة برکاته) در یکی از سخنانشان در مورد شهدا فرمودند
»
خیر الکلام ما قلّ و دلّ

در اکثر مواقعی که درمورد شهید جعفر خانی مطلبی بیان شده از ایشان به عنوان پیر میکده یاد می شود ...
آیا تا بحال فکر کرده اید که علت این موضوع چیست؟
در قدیم کسی که راه سلوک الی الله رو پیشتر از دیگران طی میکرد پیر میکده ، مرشد یا عارف می گفتند
از شهید جعفر خانی در روزهای آخر زندگی پر برکتشون مطالبی دیده شده که می توانیم این مطالب رو در برخی از رفتارها و گفتارهایشان ببینیم.
شهید جعفر خانی نه کلاس عرفان رفتند و نه کلاس سیر سلوک اما ایشان چگونه زندگی کردند که در پایان عمرشان به درجات عجیب معنوی رسیدند؟


شهید بریهی ، شهید موسوی ، شهید حسین رضایی و شهید جعفر خانی

شهید جعفر خانی دارای ارتباط عجیبی با ائمه معصومین بودند که درآینده انشاءالله برخی از خاطرات ایشان رو خدمت شما عرض خواهیم کرد اما برخی از توسلات و مسائل در مورد جعفرخان هست که جای بررسی بسیاری دارد .
تقریبا دو هفته قبل از شهادت شهدا شهید جعفر خانی که از جلسه ای برگشته بودند آمدند گردان ؛

بچه ها که وسط راهروی گردان جلوی اتاق شهید موسوی و شهید غفاری نشسته بودند به جعفر خان راه میدهند و ایشان بین بچه ها جلوی در اتاق فرهنگی (اتاق شهید موسوی) می نشینند .
و میخندند.
بچه ها که متوجه خنده یا تبسم های بی دلیل جعفر خان میشوند از ایشون دلیل این خنده ها رو جویا میشوند .
جعفر خان هیچی نمیگوید .

از بچه ها اصرار و از جعفر خان انکار

تا اینکه این پیر میکده بیان می کنند :
 
هفته بعد ان شاءالله زیر دهنه غار کوه جاسوسان با من یازده تا از شما ها شهید می شوید....
 
ناگهان سکوت عجیبی در راهرو برقرار میشود و همه به فکر فرومی روند و یکی از بچه ها می پرسه حاجی اون شهدا کیان؟
شهید جعفر خانی می فرمایند من میدونم کیا توی این جمع شهید و کیا زخمی میشن ولی نمیگم ...
 بار دیگر که احتمال زیاد اکثر خوانندگان عزیز وبلاگ در فیلم نماز ظهر روز عید فطر دیده اید که جعفر خان خطاب به سردار پاکپور فرمانده نزسا میگوید : حاجی اگر این بار شهید نشم دیگه نمیشم ... !


برادر (ع.م) از تکاوران یگان تعریف می کنند:شهید جعفر خانی یک آرزوی همیشگی داشتند و می گفتند:

از خدا خواستم هیچ وقت مرگ پدر و مادرم رو نبینم و زودتر از آنها بمیرم. چون اصلا توان دیدن مرگشون رو ندارم ...!

به همین جهت شهید محمد جعفرخانی را پیر میکده عشق به عشاق حضرت ابا عبد الله الحسین (ع) می نامند.


 این روزهای آخر جعفر بیشترین رفاقت رو با دیگر بچه ها داشتند.

به هیچ وجه تحکم و کاری نمیکردند که بچه ها ازشون ناراحت بشوند.

می توانستند مثل دیگر فرمانده ها یا مسئولین در سنگر بنشینند و به کار خودشون بپردازند اما جعفر خان در روزهای آخر از هرچیزی که تعلق خاطر به دنیا و پست و مقام باشد پرهیز مینمود یعنی مثل دیگران بیل دست میگرفت و سنگر درست میکرد ، به سنگر دیگر گردانها سر میزد با بچه هایشان شوخی میکرد و سر بسر میگذاشت و...



شهید جعفرخانی، شهید موسوی،شهید صمد امیدپور
اصلا حال دیگری داشت ...

قرار بود بعد از این عملیات رسما ایشون از یگان بازنشسته بشوند ؛ فرمانده بعدی هم تعیین شد .

جعفر خان بشدت تلاش می کردند خودشون رو تا پایان عملیات در منطقه نگه دارند بطوری که درمدل ماموریت نظر دیگری داشتند ولی روی نظر خود اصلا پافشاری نکردند تا مبادا اتفاقی بیفتد و برنامه و تیم ایشون از پیشرو گردان جعفر خان به تیم پدافند تبدیل بشود در نتیجه سعی کردند حالا که نمیشه نظر دیگر مسئولین رو برای عملیات تغییر داد برنامه آنها رو به بهترین شکل ممکن انجام بدهند .

که همینجا لازم میدونیم خدمت شما خوانندگان محترم عرض کنیم اگر مدیریت درست میدانی جعفر خان نبود احتمال داشت تلفات آن عملیات بشدت بالاتر از این باشد .

در نهایت ...

عملیات در ساعت 4 صبح آغاز شد و نیرو ها بیشتر از حد تعیین شده پیشروی کردند بطوری که صدای نفس کشیدن نیروهای پژاک هم شنیده می شد . جعفر خان بویژه به کسانی که دوربین مخصوص داشتند گفت هرکسی رو دیدید ، اختیار آتش دارید .

بالاخره عملیات آغاز شد .
جعفر خان در کوه نیرو ها را پخش نمود و مدام فریاد می زد که یا حسین و یازهرا بگید و بالا بروید.
جعفر خان به سمت یک سنگر پژاک می روند که متاسفانه آن سنگر با مواد منفجره و ریموت مجهز شده بود و ناگهان با یک انفجار جعفرخان از ناحیه پا مجروح می شوند .


جعفرخان خودشون رو توی سنگر میکشن و پاهای خودشون رو برای اینکه موجب تضعیف روحیه بچه ها نشه زیر خودشون جمع می کنند(مثل دو زانو نشستن) بعد به بچه اشاره میگن :

( آماشالله بیا بالا ، برید جلو داد بزنید یا حسین (ع) و یازهرا (ع) بگید و ضمن اینکه تیراندازی می کردند بچه ها رو به جلو رفتن تشویق می کردند)


 یکی از امداد گرها که بالای سر جعفرخان رسید و فهمید جعفرخان زخمی شده گفت بیایید بریم پائین جعفر خان گفت نه من چیزیم نیست برو بالا تا بالای ارتفاع 3 متر بیشتر نمونده برو بالا .




کانال پژاک در امتداد غار

این امدادگر می گوید بالای ارتفاع که رفتم شنیدم شهید بریهی با حالت گریه و ناله و ناراحتی میگه:
 
جعفر خان... بیا خودم میبرمت پائین... ترو خدا جعفر خان ...

ناگهان با یک خمپاره صدای جعفرخان و شهید بریهی



عبدالزهرا بریهی

با هم ساکت میشه... و درنتیجه شهید جعفر خانی حدود ساعت 4:45 تا 5 صبح 2متر پائین تر از کانال و غار کوه جاسوسان به آرزوی خودشون می رسند و به درجه رفیع شهادت نائل می شوند .



محل شهادت شهدا در کوه جاسوسان
((فیلم پخش شده توسط پژاک در کوه جاسوسان متعلق به این مکان است))

گفتنی هست سال 84 جعفر خان رسماً بازنشسته شدند . سردار فرمانده آن زمان یگان به جعفرخان میگن : جعفر خان حیفه شما بازنشسته بشید ؛ باید همین جا آنقدر بمونید تا شهید بشین و جعفر خان با خوشحالی در یگان موندن.

جعفرخان همیشه به همه اتفاقات جاری در ماموریت ها بایک دید جدید نگاه می کردند و حتی در بعضی از ماموریت هایشان با اینکه گردان زمین گیر می شد با ترفند های جعفر خان بدون آسیب از مهلکه نجات پیدا می کردند .



شهید جعفر خانی و شهید حسین رضایی

از خداوند متعال می خواهیم که به حرمت خون شهید جعفر خانی ؛ در رحمت شهادت همچنان باز بماند و به برکت وجود و حضور ایشان در بین کسانی که از رشادتهای این شهید باخبر می شوند فرماندهان خوبی برای آینده نظام اسلامی تولید و گسترش پیدا کند .
ان شاء الله
 پایان

گروه فرهنگی نازعات


ارسال شده در دوشنبه 6 شهریور 1391 ساعت 12:58 ق.ظ توسط گروه کمال

موضوع : شهید محمد جعفرخانی , 

به نام الله پاسدار خون شهیدان

قسمت اول

یاد میکنیم از سردار رشید اسلام شهید محمد جعفر خانی

اون بزرگواری که بازنشستگی خود از سپاه را شهادت در راه اسلام و عزت ملی قرار دادند.

امشب تصمیم داریم خاطراتی رو از شهید جعفر خانی خدمت شما عرض کنیم که جای تامل و بررسی بیشتری داره

تامل در اینکه این شهید چه کسی بودند و چه روحیاتی داشتند .

یاد زیارت عاشورای قبل سال تحویل بخیر ...  شهید غفاری ، شهید نوزاد ، جعفر خان ، شهید حسین رضایی ، شهید بابایی زاده و ... همه کنار هم

آقای (ع.م) از تکاوران یگان تعریف میکنند : « من چند سال پیش مسئول آماد گردان شهید جعفر خانی بودم تصمیم گرفتم زمان دادن چاشت ها و یا مواد خوراکی عمدا یا سهوا به جعفر خان چیزی ندم . (البته میخواستم صبر جعفر خان رو بسنجم)

یک روز جعفر خان آمد پیش من و گفتند : باوفا چاشت به من ندادی هیچ مهم نیست فقط مراقب باش و نگذار بچه ها کم و کسری داشته باشند .

 

مگه مسئولین جلو نمیشینند؟

با اجازه من آنقدر به بچه ها بده که سیر سیر بشن نکنه کسی بخاطره چاشت ناراضی بشه یا گشنه بمونه ... »

در ادامه ایشون تعریف میکنند : هر وقت غذا میخوردیم جعفر خان کنار ما می نشست و غذا میخورد .

 

بدون شرح ... !

غذای ما هرچی بود جعفر خان همون غذا رو میخورد.

اگر در جایی مثلا فرماندهی غذای دیگری بود نمیخورد و می آمد با بچه ها و همون غذایی رو میخورد که بچه ها میخوردند.

 

عبد واقعی الله مثل جعفر خان

خیلی حساس به این مسائل بود.

اصلا نمیگذاشت بچه ها بین اون و خودشون فرقی ببینن .

بعضی وقتها از ترس اینکه مبادا بین خودش و نیروهایی که به هر دلیلی درجه شون کم بوده یا درجه ای که باید رو ندارند تفاوتی پیش بیاد درجه نمیگذاشت .

خیلی خاکی بودند  ! نه تو حرف بلکه در عمل

خاک یا افلاکی؟

دردمند نیروهاش بود این بخشی از علتهایی هست که بچه ها حاضر میشدند برای جعفر خان جون بدن !

حالا هم بخواب بچه ها میاد و توصیه هایی میکنه و بچه ها بهش گوش میدن.


شهید حسین رضایی و جعفرخان

هنوز هم فرمانده ماست و فرماندهی میکنه.

 

یکی دیگر از تکاوران تعریف میکنه بعد از عملیات که من بشدت مجروح شده بودم برای پیگیری بحث جانبازیم بهم زنگ زدن تا بیام پیگیر امورم بشم ؛ اول که نمیومدم بعدا به اصرار و زور یکی از بچه ها منو آوردن برای پیگیری.

آمدم دیدم از 54 ترکشی که توی بدنم هست 20 تا از اونا رو لحاظ کردن و حتی مجروحیت اعصاب و روانم رو به حساب نگرفتند و بهم جمعا 9 درصد جانبازی دادن.

خیلی ناراحت شدم برگه اعتراض گرفتم که پر کنم . آمدم یگان و رفتم آسایشگاه خوابیدم

جعفر خان آمد بخوابم گفت فلانی ولش کن اجرتو با اون چیزی که خدا برات اینجا مقدر کرده عوض نکن اصلا دیگر هم نمیخواد پیگیرش بشی.

از خواب که بیدارم شدم برگه اعتراضم رو پاره کردم و گفتم دستور جعفر خانه.... !

بدون شرح ... !

 

(ع.م) که همسایه شهید موسوی نیز بودند هم مطلب عجیبی رو مطرح کردند :

 

... چند روز پیش در اتاق کار به یکی از دوستان گفتم (البته به شوخی) این عکس شهدا رو بکن بابا اینا مردن تموم شد رفت چرا اتاق کار رو کردی موزه شهدا ...

طرف عصر بود که محل کار رو ترک کردم آمدم خونه در رو باز کردم خانومم منو که دید بهم گفت :  فلانی باز چیکار کردی ؟

گفتم چی شده ؟

چطور؟

گفت خواب دیدم شهید موسوی و همه شهدا کنار هم جمع شدن شهید موسوی بهم گفت چرا فکر میکنید ما مردیم؟

ما هستیم داریم زندگی میکنیم ...

درواقع این ما هستیم که زنده ایم !

 

خوانندگان محترم وبلاگ :

چرا فکر بکنیم که با موضوع خاصی رو برو نیستیم؟

چرا فکر کنیم شهدا آدم های ویژه ای نبودند؟

سالگرد شهدا نزدیک هست . اگر بالای سر قبر شهدا رفتیم چه گزارش کاری داریم بهشون بگیم

یادمون باشه که اونا زنده هستند.    خودشون گفتن .

چقدر من مدیرگروه فرهنگی در محل کار خودم با نیروهام ندار بودم؟

چقدر سعی کردم مثل شهید جعفر خانی باشم؟

آیا فرمانده خوبی بودم؟

آیا مدیر خوبی بودم؟

آیا معلم خوبی بودم؟

آیا دوست خوبی همون جور که اسلام ازم خواسته برای دوستانم بودم.

من که وضعم خیلی خرابه .

شما ها که پیرو شهدا هستید برای ما هم دعا کنید.

جعفر خان !

شما کمک کنید اونی بشیم که بودید.

 

جعفر خان قرار بود بعد از عملیات بازنشست بشه

البته سال 84 بازنشسته شدند ولی به زور خودشونو نگه داشتند .

در قسمت بعد خواهیم گفت دو هفته قبل از شهادت جعفر خان در راهروی گردان به نیروهاشون چی گفتن و در لحظات آخر به جعفر خان در کوه چه گذشت .

 

گروه فرهنگی نازعات

از تاخیر پیش آمده هم معذرت میخواهیم

ارسال شده در شنبه 7 مرداد 1391 ساعت 03:28 ق.ظ توسط گروه کمال

موضوع : شهید محمد جعفرخانی , 

سلام بر حسین 

مدتی پیش با یکی از دوستان داشتیم کلیپ شهید بابایی زاده رو میشنیدیم   

http://www.aparat.com//v/d9a80af488f5641f326cd8927844bbbd209270

دوستم به بنده گفت مثل اینکه شهید بابایی زاده هم مثل شهید سید محمود خصوصیات عارفان داشته ؛ بنده گفتم نه ! شهدای این عملیات مثل دست گل بودند (هرگلی یکی بویی داره و خلقت خدا اینگونه هست که هر کدام بوی مخصوص خودشنو دارن و شاید ۱۰۰۰ گل بویی مثل هم نداشته باشند ... ) هیچ کدام ازاین شهدا از لحاظ اخلاق و مدل فکر کردن و زندگی مثل هم نبودند . هر کدام با خدای خودشون مدلی رو ترسیم نموده بودن (راه های مختلفی برای رسیدن به خدا هست ...)

همه شهدای این عملیات اینگونه بودند البته زیاد و کمتر از زیاد داشت مثلا شهید جعفرخانی حکم پیرمیکده داره چون اولین کسی که نوید شهادت رو یک هفته قبل به این شهدا داده بود ایشان بود و بقیه شهدا هم فضیلتهای بسیار دیگری داشتند .  

 و این فرهنگ با خدا بودن  رو باید اشاعه و گسترش بدیم 

قهرمان من رمبو ، بوروسلی ، جکی چان و  مرد عنکبوتی نیست

 قهرمان من شهید جعفر خان است : دوستی تعریف میکرد یکروز با جعفرخان داشتیم توی کوهای غرب کشور راه میرفتیم ... 

ناگهان جعفرخان ایستاد و برگشت گفت اینجا رو بکنید ... ! ما با تعجب گفتیم زمین بکنیم تو این وضعیت ؟ ایشون گفت آره بکنید ماهم شروع به کندن کردیم  بعد از ۴۰ سانت  کندن دیدم یا الله ! دهنه یک تونل هست رفتیم توش دیدیم یک سنگر اجتماعی پژاک بود ... ! 

این موضوعات بارها اتفاق می افتاد انگار خدا به شهید جعفر خانی چشم بصیریت داده بود که میفهمید کجا سنگر هست و کجا نیست؟  که این موضوع نشانه قدرت ایمان و توسل این شهید بزرگوار میباشد .


 --------------------------------------------------------- 

روحشان شاد یادشان گرامی باد



تعداد صفحات : 2

 | 1 |  2 |