تبلیغات
. - مطالب شهید محمد محرابی پناه

مستند عقد اخوت

بانام خدا

ضمن سلام و عرض ادب خدمت خوانندگان محترم وبلاگ شهیدان صابرین و عرض تبریک و تسلیت به مناسبت فرا رسیدن چهارمین سالگرد شهادت شهدای یگان ویژه صابرین امروز جمعه سیزدهم شهریور 1394 مستند عقد اخوت ساعت 12:7 از شبکه یک سیما پخش خواهد شد.





[http://www.aparat.com/v/G7FIi]



شادی ارواح مطهر شهدای یگان ویژه صابرین صلوات

عاقبت ، دلبستگی به مادر خلقت بی اجر نبود !

بسم رب الزهرا (س)

السلام علیک یا فاطمه الزهرا (سلام الله علیها)

    ضمن عرض ادب خدمت شما خوانندگان محترم وبلاگ شهیدان صابرین و امروز یادی می کنیم از شهید محمد محرابی پناه ؛ بدین منظور با همسر محترمه ایشان مصاحبه ای نمودیم که خدمت شما عزیزان تقدیم می کنیم.

لیکن پیش از شروع مطلب امروز خدمت شما عزیزان عرض می کنیم که به امید خداوند متعال بزودی فعالیت های این وبلاگ بصورت گسترده تر و بهتری خواهد شد و مطالب مهمی را هم خدمت شما عزیزان ارائه می نمائیم . البته به کمک تک تک شما بزرگواران در اشاعه و تبلیغ مطالب این وبلاگ نیازمندیم.


مقدمه

بنابه فرمایشات ائمه و همه بزرگان اسلام ، انسان در دنیا حکم یک تاجر را دارد ، انسانی که در کودکی علم تجارت را بیاموزد ، در نوجوانی تجارت کند و با درس آموزی از اشتباهات خود تا اوایل جوانی قدرت تجارت درست را پیدا کند و سپس بصورت حرفه ای تجارت کند انسان موفقی در دو دنیا خواهد بود. 

تاجر خوب مفهوم تجارت را ابتدا یاد می گیرد سپس با سماجت به تجارت می پردازد و فرصتی را ازدست نمی دهد ؛ تاجر خوب به موقع هزینه می کند ، تهدید ها را به فرصت تبدیل می کند به سرعت و هدفمند تجارت می کند . یک تاجر خوب تنها بر روی یک محصول تجارت نمی کند بلکه در تجارت خود تنوع نیز قائل است .

بهترین تجارت کسب حلال همراه با پیشرفت در مسائل اعتقادی و نزدیک شدن به خداست. شهید محمد محرابی نیز یکی از این تجار موفق بودند.

وقتی آدم به فرایند زندگی ایشون فکر می کنه و می بینه که چطور در طی دوران کوتاه جوانی به درجه ای از قرب الی الله رسیدند که علما توی 100 سال شاید برسن از این ماجرا متحیر می ماند.

شهید محمد محرابی در نوجوانی خدایی شد ، در جوانی کسب حلالی را در سپاه برای خود برپا نمود و پس از مدتی نیز دین خود را کامل کرد و با یک معامله بسیار خاص توانست به خدای خود برسد ! و البته بر اساس اعتقادات مذهبی شیعه ، شهید بعد از ظهور مجددا رجعت می نماید و به سربازی در ستون سربازان مهدی فاطمه (عج) در خواهد آمد .

به حقیقت این تاجر و این معامله متحیر کننده است! و از خدا می خواهیم به عمر و زندگی بی ارزش ما نیز تفضلی عنایت نماید تا ما هم بتوانیم راه این تجـّـــار ماهر را ادامه دهیم .     ان شاء الله

خاطرات:

چند ماه پیش از شهادت شهید محرابی پناه ایشان به جهت تکمیل دین خود ازدواج کردند و توانستند با خانم محترمه ای ، مهمترین گام های زندگی خود را در نزدیکی به خداوند بردارند. همسر شهید با اینکه مدت زیادی رو با شهید سپری ننمودند لیکن مطالب قابل توجهی از این تاجر خداجو بیان نمودند که دقت در این مطالب بسیار راهگشا خواهد بود.

همسر شهید بیان می کنند : ..... من زمان زیادی با آقامحمد زندگی نکردم ولی در این زمان کم نیز همواره شاهد علاقه شدید ایشان به حضرت زهرا (سلام الله علیها ) بودم و البته نتیجه شدت ارادت ایشان این بود که پیکر شهید محرابی نیز مشابه خانوم فاطمه زهرا (سلام الله علیها ) مضروب شد به طوری که همرزمان می گفتند : ایشان از ناحیه پهلو مورد اصابت گلوله (یا ترکش) قرار گرفتند و این همان چیزی بود که همواره شهید آرزویش را داشت!

یک مورد دیگه از عمق ارادت این شهید به حضرت فاطمه (سلام الله علیها ) این بود که قبل از تشییع و تدفین پیکر آقامحمد جمعی از دوستان و همکاران ایشان کنار پیکرشهید در سردخانه حاضر شدند و به نیت شهید زیارت عاشورایی را قرائت نمودند . سپس بخاطر علاقه بسیار آقا محمد به حضرت زهرا (سلام الله علیها ) قرار شد چند دقیقه ای هم روضه حضرت زهرا (سلام الله علیها ) را بخوانند که در اواخر آن روضه یکی از دوستان آقا محمد از شهید خواست که یک نشونه ای را از رضایت خود در مورد این روضه نشان بدهند و بعد از این که تابوت شهید را کنار زدند دیدند که از چشم راست شهید محمد محرابی پناه اشک جاری شده است !

ذکر لبها وقتی که یا زهرا میشد ............. همه گره هامون وامیشد همه گره هامون وامیشد ...

البته این معجزه از این تاجر چیز عجیبی نیست ولی این موضوع نشان دهنده حقانیّت شهدای صابرین و این شهید والا مقام است و همچین این مطلب را می فهمیم که : این ماجرا بصورت اتفاقی ، لحظه ای و بدون پیشینه قرب و ارادت به حضرت زهرا(سلام الله علیها ) توسط شهید بوجود نیامده !  و وای بر آن کسی که این معجزات را می خواند ولی به این شهدا در همین وبلاگ بی احترامی هم می کند !!! (فیلم این معجزه و شهادت شاهدان این موضوع نیز موجود است)

همسر شهید در ادامه بیان کردند : ... از وقتی که مراسم تشییع شهید شروع شد تا موقعی که قرار بود برای آخرین بار آقا محمد را ببینم برایم خیلی سخت گذشت که انگار این 3-4 ساعت داشت 300-400 سال می گذشت! درک شهادت ایشون در این سن برایم سخت بود و تازه متوجه حرف های روزهای آخر آقا محمد شدم .

به همین جهت رفتم سراغ پیامک هایی که آقامحمد چند روز قبل از شهادتش برایم فرستاده بود ؛ در یکی از پیام هاشون برایم آرزوی آینده ای درخشان کرده بودند و ازمن خواسته بودند برایشان آرزوی شهادت بکنم و... !

در تماس های تلفنی که یک روز قبل از شهادتشون با من داشتن هم گفتن : ... به همه سلام برسون و منو برای همیشه حلال کن و ببخش که همیشه چشم انتظار من بودی و کلی آرزوی خوب برایم کرد ... !

در آخر تماس چون من به فال حافظ اعتقاد زیادی دارم شهید ازم خواست براشون فال حافظی هم بگیرم که من هم با خلوص نیت فال را باز کردم.

وقتی شروع به خواندن فال کردم نمیدونم چرا ، ولی حال عجیبی پیدا کردم و ناگهان شروع به گریه کردم ... اما فال را برای محمد نفرستادم!

آقامحمد پیام دادن که : من منتظرم و من هم مجبور شدم فال را برای آقا محمد بفرستم که مفهومش این بود :

" عاشق هستی ، اراده خود را قوی کن و اگر به یاد خدا باشی به آنچه که می خواهی میرسی  "

بعد از آن جوابی از طرف محمد نیامد !      بهش پیامک دادم و گفتم که چی شد ؟ شهید محرابی پیامک داد : خانم عالیه! همونیه که من می خواستم و دیگر چیزی هم نگفت... !


آقا محمد از همان اول که وارد صابرین شد ، اغلب ماموریت هاشون 15 روزه بود ، آخرین بار که داشت می رفت بهشون گفتم: آقامحمد کی میایی خونه و همدیگر رو می بینیم ؟ شهید با مکث کوتاه و همراه با تبسم گفت : این سری 20 روزه پیشتم ...!

و البته آقا محمد در گفته اش صادق بود و بیست روز بعد هم آمد ! اما روز بیستم ، با پیکری بی جان و آغشته به خون همدیگر را دیدیم ...

بنده به نوبه ی خودم میگم : شهادت آقا محمد منو خیلی عوض کرد و خیلی ها بهم گفتن تصمیم دارن بخاطر شهید عوض بشن و از شهید برای این موضوع کمک خواستن...

خیلی ها هم حاجت خود را از محمد گرفتن و می گیرن ...

گاهی وقت ها که دلم برایش تنگ می شود و سر مزار شهید می روم می بینم افرادی برسر مزار نشسته اند و گریه می کنند و من برای اینکه خلوت آنها را با شهید بهم نزنم جلو نمی روم ...

اوایل شهادت شهید حال روحیم اصلا خوب نبود ؛ الان هم بعضی وقتها آقا محمد رو کنارخودم حس می کنم ...

شهید همیشه در خواب ها بهم می گفتند : آروم و صبور باش!

برخی خواب ها هم که تعبیر شد فهمیدم و واقعا به این رسیدم که آقا محمد کنار ما حضور داره و صحبت هایی که شهید در خواب با من دارن واقعا تسلی بخش بوده و هست.

قبل شهادت آقا محمد یه روز که داخل ماشین بودیم حین رانندگی دیدم دعایی رو داره زیر لب زمزمه می کنه ، گفتم: خب بلند بخون منم متوجه بشم ... که ازداخل کیفش دعای جلیل الجبار را بیرون آورد و بهم گفت : این برای تو باشه ، هروقت خوندی یاد منم باش. و بعد بلند تر شروع به خوندن دعا کرد ... الانم هر وقت اون دعا رو می خونم ناخوداگاه صدای آقا محمد به گوشم میرسه که انگار ایشون می خونن و من تکرار می کنم .  یادش بخیر!

بهترین ها همیشه می مانند، شاید در دید نباشند ، ولی در دل ماندگارند.


شادی روح شهدا صلوات

-----------------------------------------

تهیه و تنظیم :

همسر محترم شهید محرابی پناه
گروه کمال
خادمة الشهدا (شهیده)


شهید محمد محرابی پناه قسمت اول

به نام خدا

ضمن عرض سلام و ادب خدمت شما خوانندگان محترم وبلاگ شهیدان صابرین

مقدمه :
در آستانه دهه کرامت و ولادت حضرت معصومه (سلام الله علیها ) و سالروز ولادت امام علی ابن موسی الرضا (علیه السلام) بنا داریم در مورد شهید محمد محرابی پناه مطالبی رو خدمت شما بزرگواران عرض نمائیم و امید است ضمن مطالعه و پند آموزی ، این مطلب را به دیگران توصیه نمایید.


و اما شهید محرابی!
نوشتن مطلب در مورد شهید محرابی لیاقت میخواد و البته حدود 2 هفته پیش کلیات این مطلب آماده شده بود ولی نمیشه به همین راحتی در مورد شهدا مطلب نوشت.
برخی ها توی وبلاگ میان نظر میگذارن و میگن : با مطلب فلان به روزیم و بیایید به ما سر بزنید !
من موندم ! و البته حسادت میکنم به افرادی که در مورد شهدا هر روز مطلب میگذارن!  همیشه از خدا خواستیم که لطفی بکنه تا بتونیم مثل اونا هم خودمون رو مثل شهدا بکنیم و هم هر روز در مورد شهدا مطلب بگیم!
چون برخی از ما نویسندگان وبلاگ شهیدان هنوز نتونستیم مثل شهید موسوی هر شب زیارت عاشورا بخونیم! مثل شهید محرابی گریه کنیم و مثل جعفر خان مدهوش الطاف الهی باشیم!
خدای رب العالمین شاهده که هر وقت مطلبی در این وبلاگ میگذاریم از خودمون میپرسیم : فلانی شدی رادیو ؟ فقط حرف میزنی ؟
چرا خودت عمل نمیکنی و هر روز شرمنده شهدا میشیم.
ما هنوز نتونستیم این مسئله رو درک کنیم که چجوری اون جوان خالکوبی روی دستش رو بخاطر شهدای صابرین با اسید سوزونده!
آه که درد زیاده و به خودمون میگیم اگر ما آدم بشو نیستیم حداقل در مورد شهدای صابرین برای دیگران بگیم تا اگر اونا به خدا رسیدند دست ما رو هم بگیرن و برای ما هم دعا کنن!
پس از شما عزیزان التماس میکنیم برای ما هم دعا کنید!

شهید محرابی تاجر خیلی زبر دستی بود ! کسی که تونست خوب بمونه و به بهترین شکل ممکن شهید بشه ، این تجارت دنیا و آخرت هست.
خوب به دنیا اومد ، خوب زندگی کرد ،خوب ماند و خوب رفت!

شهید محرابی پناه کلکسیون خوبی ها بودند ، سرتاسر زندگیشون درس هست ! زندگی شسته رفته البته

در جوانی پاک بودن شیوه پیغمبریست ***** ورنه هر گبری به پیری میشود پرهیزگار


سبک زندگی به روش محمد محرابی :
 
برای مطالبی که خدمت شما عزیزان ارائه می دهیم هم با خانواده شهید گفتگو داشتیم هم با دوست شهید و هر کسی بتواند یکی از این خلقیات را سر لوحه زندگی خود قرار دهد قطعا عاقبت بخیر خواهد شد.

محاسبه گر :
پدر شهید بیان کردند که
شهید محرابی پناه همواره در زندگی خودشون سعی مینمودند زندگی محاسبه گرانه ای داشته باشند.

که رسول الله فرمودند : حاسبوا انفسکم قبل ان تحاسبوا

شهید محرابی از دوران طفولیت همیشه مقید به وقت شناسی بود و بدون وابستگی به فرد دیگر کارهای خود را انجام می داد.
آقا محمد در تمامی دوران های تحصیلی هیچگاه در هنگام خواندن درس با هیچ دوست و رفیقی رفت و آمد نداشت و همیشه سعی می کرد درس و تکلیف خود را به موقع انجام دهد تا اساتیدشون با ایشان برخورد نکند.
بعد از دوران تحصیل هم برای انجام هر کاری به اندازه کافی تحقیق می کرد و بعد از تحقیق کارش رو شروع می کرد.
علاقه به آموختن در این شهید به حدی بود که ایشون بجز موضوعات علمی و درسی در علم برق ساختمان و برق صنعتی و حتی  کشاورزی و دامداری هم تجربه فراوانی کسب کرده بود.


سردار شهید محمد جعفر خانی ، شهید محمد محرابی و شهید یوسف فدائی نژاد

کمک به دیگران:
شهید کمک کردن به دیگران را جزء وظیفه خود می دانست و حتی به کشاورزان و روستاییان نیز کمک میکرد تا جایی که بعد از شهادت ایشون خیلی از کشاورزان و دامدارانی که به آنها کمک کرده بود به نحوی عزادار شده بودند که انگار فرزند خودشون رو از دست داده اند!
شهید محرابی پناه بسیار خضوع داشتند بحدی که برخی از خوبی ایشون سوء استفاده میکردند در نتیجه بیشترین اظهار تأسف از شهادت این شهید از طرف برخی از همین افراد بود که در مقابل برخوردها و تواضع این شهید رفتارشون درست نبود ولی شهید هیچ وقت به روی خود نمی آورد!

هوش و دقت شهید :
پدر شهید در زمان جنگ تحمیلی در کنار رزمندگان در جبهه حضور داشتند .هرگاه خاطره ای از زمان جنگ می گفتند محمد با دقت به مطالبشون گوش میدادند و هر کجا وصیت نامه از شهید یا خاطراتی را می دید با دقت حتما شروع به خواندن آن می کردند ؛ بعد از اینکه محمد موفق شد پاسدار شود خاطراتی که برای او گفته بودند سر لوحه فعالیتهایش شده بود ؛ به گفته یکی از دوستانش شب قبل از عملیات موقعی که مهمات آورده بودند برای تخلیه مهمات ایشان کمک می کردند . ماشین بعدی که مهمات آورد خواستند دوستان دیگر را صدا کنند شهید گفت الان آنها رفتند برای استراحت . من کمک می کنم ، بگذارید دوستان به استراحت بپردازند و یکی دیگر از مسئولانش می گفت ما دیدیدم که هر شب سعی می کرد از ساعت دو بعد از نیمه شب تا بعد از اذان صبح خود و دوستش صفری نگهبانی دهند . وقتی که پیگیر شدیم دیدیم که یکی از آنها نگهبانی می دهد و دیگری مشغول نماز شب می شود. به همین دلیل هر شب برنامه خود را در نیمه های شب برنامه ریزی می کردند.

محراب محمدی ، محمد محرابی
در ادامه تهیه مطلب گفتگویی کردیم با یکی از دوستان نزدیک شهید محرابی و ایشون از خصوصیات اخلاقی شهید برای ما مطالب جالبی بیان فرمودند.
ایشون فرمودند :
اواخر سال 86 بود که با شهید محرابی پناه آشنا شدم.
مهمترین خصوصیات اخلاقی که در ایشون دیدم جوانمردی بود . هر وقت یکی از رفقا مشکل روحی و مالی داشت ، حتی اگر بروز نمی داد و فقط ناراحت بود ، مشکلش را حل می کرد ، دلسوز بود .
جوانمردی خیلی در ایشان بارز بود.
خیلی پشتکار داشت ، اگر کاری را شروع می کرد به سرانجام می رسوند.


اگر بخواهیم در مورد مسائل دینی صحبت کنیم ایشان واقعا پایبند به نماز اول وقت بود . خیلی وقتها موقع نماز مغرب و عشاء ، یا نماز ظهر در مسیر بودیم ، هر جا که بودیم ماشین رو می زدیم کنار جاده و نماز اول وقت می خوندیم . باید در این خاطرات از شهید صفری تبار هم اسم ببریم ، این دو عزیز به نماز اول وقت
پایبند بودند.
محمد آقا و آقا کمیل ، هر دو در مورد غیبت خیلی حساس بودند ، حتی خیلی وقتها وقتی حرفی رو می خواستیم بزنیم به زعم خودمان غیبت نبود ، اما ایشان احتیاط می کردند ،اگر احتمال غیبت می دادند ، از بیان آن مطلب جلوگیری می کردند.
یکی از مسائلی که خیلی برایش مهم بود انتخاب رفیق بود ، انتخاب رفیق خیلی حساس و کلیدی است چه بسا رفیق خوب آدم رو به بهشت ببره و رفیق بد به قهر جهنم !
محمد آقا خیلی براشون مهم بود که دوستشون غیبت نکنه ، هر حرفی رو راحت نزنه ، این مورد خیلی مهمه ، حرف خوب و بد رو راحت نزنه ، دروغ نگه ، مسخره نکنه و... شهید به این چیزا خیلی حساس بودند ، رفیق هایی انتخاب می کردند که از لحاظ دینی و ایمانی بالاترین دقت رو داشته باشند تا نکنه دین و ایمان خودشون هم به خطر بیفته.

ترک تحصیل دانشگاه به قیمت عدم خدشه به درّ ولایت خواهی  !
 شهید محرابی در یکی از دانشگاه ها تحصیل می کردند ولی اتفاقات دانشگاه موجب شد آنجا را ترک کنند.
آقا محمد اوضاع دانشگاه رو خراب می دید !
 می دید بعضی از اساتید لیاقت استادی ندارند ، در زمینه دین شبهه هایی مطرح می کنن ، حرفهای ضد انقلابی می زنند و...
در نتیجه به خیلی از آرزوهاش پشت پا زد و دانشگاه رو بوسید و کنار گذاشت .
به چه قیمتی؟
به قیمت دین خواهی ، به قیمت اجازه ندادن به ایجاد افکار منحرف و شبهه ناک.
ایشون همیشه میگفتند در مسائل زندگی سعی کنیم دین و رضایت خدا را انتخاب کنیم .
خیلی کم پیدا میشه از چنین آدمهایی و این شهید از اون افراد کم بودند . جوون های امروزی باید بدونن که دانشگاه رفتن خوبه ، اما نه به هر قیمتی
. نه به هر دلیلی نه بدون تدوین مدل رشد

ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِیَعْبُدُون

اگر ما بنده های خداوند جزئی از اموال خدا هستیم ؛ آفریده نشدیم مگر برای عبادت . درس و دانشگاهی که توش انتخاب سبک زندگی و رشد الی الله نباشه آخرش به جهنم ختم میشه ...

خدا نمی یاد صاف این روحیه رو در کسی بگذاره ، باید انسان خودشم بخواد و توی راه خدا حرکت هم بکنه .
اون اخلاقیات حسنه آقا محمد باعث شد به توفیق درجه رفیع شهادت برسه ...
شهید از نوجوانی رفته رفته این اخلاقیات رو در درون خودشون پرورش دادند و اگر این اخلاقیات رو به درخت تشبیه کنیم ، تلاش و پیگیری شهید موجب رشد پیدا کردن و تنومندتر شدن خصلت های حسنه در شهید شد.

اولویتی در زندگی به نام: کمک به دیگران !

یکی از اخلاقیاتی که در جامعه ما کمرنگ شده و اگر بهتر بگوئیم حتی فراموش هم شده اخلاق کمک به همنوع می باشد.
در جامعه کمتر افرادی دیده میشن که دنبال این باشن که مثلا فلانی مشکلش چیه و به فکر این باشن که به او کمک کنن.

در این رابطه به یکی از کرامات شهید که می تونیم اشاره کنیم اینه که : همسر شهید محرابی پناه نقل می کنه چند وقتی خواب شهید رو نمی دیدم . بعد از چند وقت خواب ایشون رو دیدم . گفتم محمد چرا به خوابم نمیایی؟ گفت سرم شلوغه ، ان شاء الله فردا میام . محمد فردا شب به خوابم نیومد ، من هم ناراحت بودم ، پس از سه چهار روز اومدن تو خوابم . خانم شهید می گفت در عالم رویا گفتم محمد مگه قرار نبود فردا شبش به خوابم بیایی ، چرا نیومدی ؟ آقا محمد گفت : یه نفری مشکلی داشت که این مشکلش رو به من سپرده بود . دیشب مشکلش رو حل کردم ، آدرس و شماره تلفن اون خانم رو در عالم خواب بهم داد.
از خواب که بلند شدم سریع آدرس و شماره تلفن رو یادداشت کردم .
صبح خانم محرابی پناه به اون شماره زنگ می زنه . خودش رو معرفی می کنه و خواب رو تعریف می کنه . میگه قضیه چیه ؟ اون خانم پشت تلفن گریه می کنه . میگه می دونستم شهید محرابی پناه تازه شهید شده ، سر مزارش رفتم گفتم اگر شما شهدا مستجاب الدعوة هستید مشکل منو حل کنید و دقیقا شب قبل مشکل حل میشه.
جالبه که این روحیه حتی بعد از شهادت هم در این شهید هست و البته چیز عجیبی هم نیست اگر که ما حقیقتاً شهید را زنده بدانیم .


ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله أمواتا


ایست ! ورود محبت دنیا به دلم ممنوع!
موضوع دیگری که می خواهیم در بحث دین و اخلاق در موردش صحبت کنیم عدم وابستگی شهید محرابی به دنیاست.

دوست شهید بیان فرمودند : ... تقریبا سه هفته قبل از شهادت شهید محرابی پناه دیدم وقتی خانمشون زنگ می زنه جوابش رو نمیده ، اس ام اس می زنه نتیجه ای نداره ، تازه شش ماه بود که عقد کرده بودند .
تصور کردم کدورتی پیش اومده ، خیلی ناراحت شدم ، روم نشد بپرسم ، گفتم ان شاءالله حل میشه .
چند روزی بود ، ایشون رفت مأموریت و شهید شد . اولین چیزی که به ذهنم اومد گفتم چه بد شد محمد شهید شد در حالیکه با خانمش کدورت داشت ، خیلی برام ناراحت کننده بود .
تقریبا یک ماه بعد از شهادت محمد آقا با یکی از همکاران شهید موضوع رو مطرح کردم .
همکار و رفیق شهید تبسمی کردند و فرمودند که شهید محرابی پناه در روزهای آخر می گفتند : می خوام از همسرم ، پدر و مادرم و از دنیا یواش یواش دل بکنم و اگر خدا قبول و کمکم کنه شهید بشم.



انشاء الله در  قسمت بعدی بیشتر به خصوصیات اخلاقی و سبک زندگی شهید محرابی پناه خواهیم پرداخت.


موفق باشید
تهیه و تنظیم :
خادمة الشهدا (شهیده)



سماجت در ارادت

بسم رب الشهدا

یاد میکنیم از شهید والا مقام محمد محرابی  پناه که انشاءالله خداوند به برکت این ایام ایشان و دیگر شهدای گرانقدر اسلام را سر سفره ابوالفضل العباس (علیه السلام) همواره قرار دهد.

شادی روح شریفشان صلوات بفرستید


شهید محمد محرابی از دوران کودکی ارادت ویژه ای به حضرات معصومین داشتند و در سالهای اخیر شدت این ارادت موجب شد تا آنگونه که پدر بزرگوار شان نقل میکنند : محمد خود را به عنوان خادم افتخاری به مسجد مقدس جمکران معرفی نموده و از فرصت های تعطیلی خود جهت خدمتگزاری به دلباختگان امام عصر (عج) استفاده میکرد .

ایشان در ماه یکی 2 بار حتما به عنوان خادمی در مسجد جمکران حضور داشتند ولی در تعطیلات عید 3 تا 5 روز به نیت زیارت حتما به مسجد جمکران می رفتند ...



[البته هر عملی از بزرگوارانی چون این شهدای گرانقدر میتواند حاوی معنی دیگری نیز باشد و در مورد مطلب فوق توسل به امام عصر (عج) و نشست درب مسجد ایشان و خادمی علاقه مندان حضرتشان خود دارای مسائل قابل تأملی است که این شهید از امام عصر (عج) چه درخواستی داشتند که این سماجت و پیگیری ، نتیجه این درخواست بوده ... !]

(همین جا در پاسخ به سوال یکی از خوانندگان محترم وبلاگ که پرسیده بودند این شهدا یعنی هیچ وقت گناهی مرتکب نشده اند ؟ عرض میکنیم اینکه دل ما با گناه باشد و یا از روی غفلت عملی را مرتکب شویم خیلی باهم متفاوت هست و آن چیزی که در نهایت جریان برای خداوند ارزشمند هست خداخواهی و پوزش از هرگونه بدی و غفلت هست مثل شب آخر زندگی این شهدا و دانسته به قربانگاه رفتنشان ... ! )

پدر بزرگوار شهید در ادامه می فرمودند : با شروع ماه محرم محمد حال دیگری پیدا میکرد و با تعصب و تقید شدید ضمن پوشیدن لباس مشکی ، از صبح تا شب در مراسم های عزاداری شرکت می نمودند به طوری که صبحهای محرم در مجالس زیارت عاشورای سپاه آران و بیدگل میرفتند و بعد از ظهر در هیئت های مذهبی و شب در مجالس روزه خوانی حضور داشتند.

علاقه این شهید به ابا عبدالله الحسین (ع) به قدری بود که ضمن حضور در آشپز خانه و کمک به پخت غذا برای عزاداران ، هر ساله گوسفندی را نیز نذر مراسم می کردند .


در ادامه برادر شهید نقل میکنند

آقا محمد در روزهای هفتم ، نهم و دهم ماه محرم از زمان شروع حرکت هیئت حضرت علی اصغر (ع) تا امامزاده هلال بن علی (ع) از روی شوق و نذری که داشتند با پای برهنه حرکت می کردند . من و ایشان هر سال با هم بودیم و صد افسوس که امسال باهم نیستیم . البته حضور محمد را در مراسم عزاداری در کنار خودم همواره حس می کنم .

بله عزیزان

اینگونه بود که این شهید والا مقام با توسل و سماجت خود در عشق به حضرات معصومین (علیه السلام) توانستند به حاجت قلبی خودشان که همانا قرب ( نزدیکی ) به اباعبدالله (ع) و امام عصر(عج) بود دست یابند.


در نتیجه در روز 13/6/1390 حدود ساعت 6 الی 7 صبح بعد از نبردی سخت براثر اصابت گلوله زخمی شدند و برادرعزیزشون شهید صفری با نگرانی زیاد برای نجات برادر میان و پای شهید محرابی رو میگیرند و به پائین میکشند ولی ناگهان تیری به شهید صفری اصابت میکند و ایشان هم بر زمین میخورند و همان لحظه بر اثر اصابت خمپاره بین این دو شهید هر دو به درجه رفیع شهادت نائل میشوند.

روحشان شاد و راهشان پاینده باد

تهیه تنظیم: خادم الشهدا (شهیده)

روایتی از همسر شهید محرابی پناه

به نام خدای شهیدان

محمد همیشه تابع اوامر رهبر بودن ، هدفشون را معلوم کرده بودن و پایبند تصمیم شون بودن و هیچی نمیتونست ایشون را منصرف بکنه.

محمد تو این مدت به تمامی قول هایی که به من داده بودن عمل کردن. در جلسه خواستگاری بهم گفتن افراد را در سفر باید شناخت، ایشون واقعا مردی خوش سفر بودند و در این مدت که عقد بودیم وقتی از ماموریت برمیگشتند بلافاصله برنامه سفر را هماهنگ میکردند و بیشترین سفرها را در این مدت کم رفتیم.

اگه در مجلسی غیبت میشد اونجا را ترک میکردن. وقتی صدای اذان به گوش میرسید سعی میکردن نمازشون را اول وقت بخونن. موقعی که نماز شب میخوندن اصلا انگار در این دنیا نبودن و وقتی ازشون سوال میکردم هنگام قنوت اولین نامی که بر زبان می آوری کیست ؟ در جواب نام من را میگفتن.

همیشه دائم الوضو بودن و به منم تأکید میکردن.

همیشه میگفتن باید به پدر و مادر احترام گذاشت و دستان آنها را بوسید که هر چقدر هم به آن ها خوبی کنیم بازهم جزیی از زحمات آنها را جبران نمیکند و هر وقت از موردی ناراحت میشدن ، چند لحظه سکوت میکردن تا رفتار تند ازشون سر نزند.

محمد خیلی عاشق حضرت زهرا (س) بودن

محمد واقعا مرد عمل و اهل وفا بود و حتی روزای آخر به تمامی حساباشون رسیدگی کردن و حساب سالشون را هم پرداختند. و سعی میکردن سر موقع محل کار باشن.

صحبتاش همیشه به من آرامش خاصی میداد حتی در زمینه درسی مشوق من بود، واقعا باعث ترقی و انگیزه در من شد. از لحاظ اخلاقی واقعا نمیدونم چی بگم، همیشه بهشون میگفتم محمد تو بهترینی. هرکاری میخواست انجام بده با فکر انجام می داد و عواقب اون را در نظر میگرفت .

شهید محمد محرابی پناه

بیشتر اوقات حس میکردم با بقیه خیلی فرق داره ، فردی آسمونی بود و تمام کاراش خدایی، واقعا بهش غبطه میخوردم، یه بار ازشون خواستم تا به منم کارایی که انجام میدادن را یاد بدن که واقعا همیشه همیشه مدیونشم . درسته که زیاد وقت نشد از وجودشون بهره مند بشم ولی خدایش بعد از شهادتشون هیچ وقت تنهام نذاشتن و مثل همیشه باعث آرامش من بودن و حتی با کوچکترین هدیه آرزوی خوشحال کردن بنده را داشتند.و دقیقا عین جمله ای که به بنده میگفتن این بود "فقط و فقط از خدا بترس همین و بس"

هیچ وقت کاری نکردن که باعث ناراحتی و دلخوری من بشن ولی هر وقت میخواستن به ماموریت برن طلب حلالیت میکردن و بهم میگفتن ببخش که همیشه باید چشم براه من باشی و تنها باشی.

 

شادی روح شهدای عزت و امنیت صلوات


شهادت هنر مردان خداست.

درباره سایت
آخرین عناوین
امکانات سایت