تبلیغات
. - مطالب شهیدسیدمحمودموسوی

تولدت مبارک


با نام خدا

داداش تولدت مبارک !

30 شهریور سالروز تولد شهید سید محمود موسوی مبارک ..............

[http://www.aparat.com/v/9s2u3]

سید محمود ، سیدی با خصلت های ویژه!

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام عرض می کنیم خدمت شما عزیزان ، خوانندگان محترم وبلاگ شهدای صابرین و آرزو می کنیم عزاداری شما عزیزان مورد توجه مادر خلقت و محور سیادت حضرت فاطمه الزهرا(س) قرار گرفته باشد.

 امروز می خواهیم مطلبی در مورد سید شهدای صابرین برای شما عزیزان عرض کنیم.

مقدمه :
بزرگواری از خوانندگان وبلاگ در قسمت نظرات بیان فرموده بود ، چرا از شهید موسوی بیشتر مطلب میگذارید ؛ و ما تصمیم داریم در این پست با بیان مقدمه ای علت این موضوع را بیان کنیم.

مورد اول : گود زورخانه در ورزش باستانی هشت ضلع دارد و میان هر ضلع جایگاه ورزشکاران مشخص می شود بطوری که ضلع روبروی جایگاه مرشد زورخانه محل ورود و ابتدای جایگاه مبتدیان است و این جایگاه تا ضلع سوم از سمت راست ادامه دارد و همینگونه جایگاه ورزشکاران تا پیشکوستان مشخص است؛ لیکن ضلع جلوی مرشد فقط ویژه سادات و سرداران است و هیچ کسی حتی کسانی که 70 سال ورزشکار زورخانه و جهان پهلوان می شوند اجازه حضور در آن جایگاه را ندارند.
این نشان دهنده اهمیت و احترام به سادات در ورزش باستانی است و بچه سیدی که مبتدی هم باشد می تواند در آن مکان حاضر شود و رسم قانون ورزش باستانی این است که هرکسی قصد اجرای هر فعالیتی در گود را داشته باشد باید جلوی پای آن سید ولو مبتدی زانو بزند و رخصت بطلبد !
اهمیت جایگاه سید شهدای صابرین دلیلی بر این احترام است.



مورد دوم : در برهه ای از زمان حکامان عباسی دستور دادند که سادات رو شناسایی کنند و آنهارا زنده به گور یا با دستان بسته میان دیوارها میگذاشتند و روی دیوار خشت بنا میکردند و در مدلهای مختلف آنها را به شهادت میرساندند ؛ در نتیجه بسیاری از سادات تقیه نمودند.
اما برخی از سادات سر سیادت خود پافشاری کردند و در این راه بسیاری از آنها به شهادت رسیدند و در نتیجه عده کمی زنده ماندند که آنها نیز یا هجرت کردند و یا بصورت زیر زمینی فعالیت نمودند.
نتیجه اینکه به سیدی از سادات با چنین شجره نامه قوی و محکمی که همواره مورد لطف اهل بیت بوده و همه او را به صفات نیک می شناسند ، باید احترام دیگری بگذاریم !

مورد سوم هم اینکه شهید سید محمود موسوی ، خود انسان عجیبی بود و خصلت های ویژه و کراماتش او را خاص می نماید ...

کوه و دریا و درختان همه در تسبیح اند     نه همه مستمعی فهم کند این اسرار !

به این دلیل است که شهید موسوی میان همه شهدای صابرین همچون گلی است که بوی دیگری دارد!


مطلب امروز :
امروز هم مطالبی عرض می کنیم از خواهر محترم شهید سید محمود موسوی که امیدواریم درسی برای ما در زندگی باشد.
شهید سید محمود موسوی خیلی به مقوله امر به معروف توجه میکردند .
یکبار از ایشون پرسیدم :
وقتی امر به معروف میکنی نمی ترسی و واهمه ای نداری که یکی بهت بگه به تو چه ربطی داره ؟ ...
درجواب قاطعانه می گفت : نه نمی ترسم!

اکثرا به خانمها تذکر میداد حجابتون رو  را رعایت کنید. و در این مورد ذره ای خجالت نمی کشید! و بیشتر مواقع به دخترانی که از سن تکلیفشان گذشته بودن تذکر حجاب می داد .
یکروز یکی از هم محلی ها در مورد تربیت اخلاقی فرزندشون از آقا سید محمود سوالاتی پرسید اما مهمترین تاکید سید محمود این بود که بچه هایت رو به کلاس قرآن بفرست .
و در ادامه تاکید کرد که حداقل روسری رو سر دخترای 8-7 ساله بکنید تا عادت کنند و البته چیزی بخرید که دوست داشته باشند.
برای آقا محمود مهم بود که بچه ها روسری و قرآن را دوست داشته باشند و با علاقه به سمت آن بروند.


آخرین بار قبل از ماه رمضان بابلسر رفته بودیم .
حجاب مردهای آنجا خیلی وضعش خراب بود ؛ چند قدمی که رفتیم آقا محمود گفت بیا برگردیم . دختر من (خواهرزاده شهید موسوی) خیلی ناراحت شد .
بعد آقا محمود
گفتن چند روز دیگه ماه رمضونه و قراره روزه بگیریم ، نباید به نامحرم نگاه کنیم و بعد ضمن دلجویی با دخترم کمی صحبت کرد و او نیز قانع و راضی شد .
بعدش آقا سید ما و بچه ها رو سوار قایق موتوری کرد و اون روز آقا سید محمود کاری کرد که به همه ما خیلی خوش بگذره.

آن روز در قایق موتوری زن داداشم (همسر شهید) به من گفت :احساس می کنم این آخرین باری است که با آقا محمود بیرون می آییم و انگار او بزودی شهید میشن !
من هم به آقا سید محمود گفتم : ببین خانمت چی میگه ! بعد آقا سید محمود به همسرشون گفتند : نه ، بازم بیرون برای تفریح میریم ! البته آقا سید محمود جوری گفت که من فهمیدم اینطوری گفتنشون برای این بود که دل خانمشون آرومتر بشه!!!

دوست پیدا کردن بچه ها هم خیلی براش مهم بود.
وقتی ما از شمال به شهر دیگری نقل مکان کردیم ، برای دخترم یه دوست چادری و محجبه پیدا کرد ، براش مهم بود که برای بچه ها دوست خوبی پیدا کنه .


ما بی تفاوت از جلوی اکثر آدمها رد می شویم اما آقا محمود اینطوری نبود . هر کسی را که می دید می خواست از احوالش با خبر شود البته از پیامبر حدیث داریم که از احوال همسایه هاتون تا 40 نفر با خبر شوید و آقا سید محمود نیز همینگونه بودند . از همه همسایه های محله خبر داشتند .
عادت داشت که دستگیر همه باشد ؛ بعد از شهادتشون هم فهمیدیم خیلی از حق مأموریت هایش را به افراد نیازمند می داد .


اهل خیر بود ؛ خانمی با همسرش مشکل داشت . آقا محمود خیلی سعی می کرد زندگی آنها از هم نپاشد ! به این خانم می گفت اگر با همسرت مشکل داری طلاق نگیر ، سعی کن بچه هایت را خوب تربیت کنی و هر موقع که دلت میگیره زیارت عاشورا زیاد بخون.

خیلی ها را به هم پیوند داده بود . مثلا پیدا کردن همسر برای دختر یا پسر مجرد . محبت زیادی به همه آشنایان و دوستانش داشت.

خیلی مهمان نواز بود و کاری میکرد که مهمان در خانه اش احساس راحتی کند . هیچ فردی در خانه آنها احساس غریبی نمی کرد .

تقریبا مطمئنم که هیچ کسی نتونست آقا سید محمود رو کامل بشناسه حتی من که خواهرش هستم !
به مهمون های همشهریش حس تعصب داشت و خیلی مهمان نوازی میکرد .
البته به همه مردم هم علاقه داشت ؛ یک سال پدرم در دشت خودشان خیلی هندوانه کاشتند. آقا سید محمود هم هندوانه های زیادی رو داخل ماشین گذاشت و رفت کنار جاده به برادرم گفت یک کناری نگه دار! و بعد جلوی هر ماشینی که پلاک غیر از بابل داشت رو گرفت و بهشون هندوانه داد !


نسبت به محل و بچه محلی هاش هم خیلی تعصب داشت ؛ آخرین باری که اومد بابل خیلی موند . نسبت به افرادی که وضع مالیشون خوب نبود یه خرجی در حد توانش می داد . اخلاقش این نبود که بگه : حالا دیگه رفتم تهران و لازم نیست به هم محلی هایم رسیدگی کنم بلکه نسبت به همه دلسوزی داشت !


در مقابل پدر و مادرمون همیشه خشمش را فرو می خورد . یک موقعی دیدم در مورد موضوعی حق با آقا محمود بود ولی اصلا صداش را بالا نبرد . همیشه دست و پای مادرم را می بوسید و خیلی مقید به این چیزها بود.

آقا سید محمود سعی می کرد برای نشاء کاری یک روز زودتر بیادبابل و بعداز کار کردن در مزرعه پدری ، واقعا احساس رضایت و آرامش پیدا میکرد و این آرامش رو تو رفتارش بروز میداد بطوری که همسر شهید هم این رضایت رو بارها یاد کردند و خیلی دوست داشتند.

پدرم هم همیشه می گفت من از آقا محمود راضیم ، یکبار قبل از شهادت آقا محمود ، ما بچه ها با هم جمع بودیم ؛ پدرم رو به سید محمود کرد و گفت من از آقا سید محمود خیلی راضیم و به نظر من همون رضایت پدرم باعث شد که آقا سید محمود نیز به این درجه برسند!


سعی می کرد اعمال و عبادت هایش طوری باشد که رضایت خداوند را جلب کند و همواره آرزوی شهادت داشت و می گفت دعا کنید من هم شهید بشم . البته به خاطر اینکه مادرم نگران نشود این اواخر کمتر به مادرم می گفت برای شهادتش دعا کند .
در وصیت نامه اش هم گفته بود : خدایا! من لایق شهادت نیستم ، اگر شهادت نصیب امثال من بشود شرم بر صورت خودم را چه کنم ، شهدا کسانی بودند که همه چیزشان خدا بود ، من که چنین سعادتی در زندگی نداشتم.


از این واهمه داشتم که بگم آقا سید محمود شبیه شهداست چون نمی خواستم از دستش بدهم . نمی خواستم بفهمم که ایشون به شهادت میرسن. حتی وقتی دو روز بعد از شهادت آقا محمود بهم گفتن احتمال داره آقا محمود شهید شده باشه ، می گفتم ایشون شهید نشدند حتما زخمی شدن ، یک گوشه سنگر هستند ، نمی خواستم باور کنم.

همیشه دنبال بدست آوردن دل دیگران بود از هر جا که برمی گشت برای همه یک وسیله کوچکی هم که شده می خرید تا موجب شادی دیگران شود . یکبار هم که داشت از نماز جمعه بر می گشت برای صدیقه سادات دمپایی دخترونه و زیبایی خرید تا دست خالی به خونه نیومده باشه .
 
به ولایت علاقه عجیبی داشت! اگه کسی می خواست از آقا انتقاد کنه تحملش را نداشت و سرسختانه و محکم مقابله میکرد . به هیچ وجه تحمل نمیکرد کسی حرفی بر ضد رهبر داشته باشد و در مورد آقا کسی نمی تونست جلویش حرفی نامربوط بزند .

و اما سال آخر
سال آخر فروردین ماه بود ، آقا سید محمود به پدرم گفت از فلان روستا دانه برنج (تیم) بخریم . وقتی اونجا رفتند متوجه شدند که این خانواده ، خانواده شهید هستند . آقا محمود با مادر شهید خیلی گرم گرفت و در مورد شهید سوالات زیادی پرسید .



آقا محمود به پدرم گفت پول تیم را من میدم . همان روز یا فردا به تهران رفت. موقعی که پدرم می خواست قرآن بخونه و لای قرآن رو باز کرد دید به همان اندازه پول تیم ، پول لای قرآنه . پدرم به آقا محمود زنگ زد و گفت کار خوبی نکردی خوب بعدا پول رو می دادی . آقا محمود قسم خورد که پولی لای قرآن نگذاشته و پول تیم رو نداده. پدرم همون پول لای قرآن رو برای تیم داد و معلوم نشد اون پول از کجا اومده بود.
و اون برنج هم همان برنجی بود که بیشترش برای مراسم سوم آقا سید محمود استفاده شد. اون سال پدرم دو بار محصول گرفت که محصول دوم هم به اندازه همان برنجی بود که روز سوم آقا سید محمود استفاده شد...

شهید سید محمود موسوی بنده ای بود از بندگان خدا که هر چقدر از زمان شهادتشون میگذرد بیشتر ابعاد زندگیشان برای دوستان و آشنایان روشن میشود و طبعاً شهادت روزی خوبی از طرف خداوند برای این بزرگوار بود.

روحشان شاد و یادشون گرامی باد

تهیه و تنظیم :
خواهر محترم شهید موسوی
سرکار خانوم شهیده

سید شهیدان صابرین

بسم رب الحسین علیه السلام

سلام خدمت خوانندگان محترم وبلاگ شهیدان صابرین

امشب خاطراتی را از شهید سید محمود موسوی خدمتتون عرض میکنیم و امیدواریم که مطالبمون مورد توجه شما عزیزان و روح پرفتوح این شهید عزیز بشود .


آقا سید محمود اعتقاد شدیدی به زیارت عاشورا داشتند و کسی که زیارت عاشورا رو بسیار مطالعه کند ، چه معنی جملات را بداند چه نداند خصلتش عاشورایی می شود . سید از اول که وارد سپاه شد همه آرزویش شهادت بود . در همه فیلمهایی که از ایشان وجود دارد هم همین مطلب را می گفت . بطور مثال در یکی از فیلمها که مربوط به ابتدای ورود ایشان به سپاه است ، آقا سید می گویند: [خدایی فقط شهادت ، ما واسه شهادت اومدیم تو سپاه ... ! ]

ایشان همیشه زیارت عاشورا می خواند و نوری انگار در دلش ایجاد می شد و لازم به ذکر است به گفته دوستان شهید ، قبل از شروع عملیات درگیری با پژاک در کوه جاسوسان به پیشنهاد سید همه زیارت عاشورا خواندند و لحظه های عجیبی در آن موقع اتفاق افتاد و همه فهمیدند توی این جمع کدام افراد رفتنی هستند !


حاج سید محمود سعی کرد در خیلی از ابعاد زندگیش مثل امام حسین (ع) رفتار کند و رفتار و منش ایشان هم همین گونه شده بود و شهادت را قله رسیدن به این تشابه سازی قرار داده بود و تمام تظاهرهایش به شهادت را به حقیقت تبدیل کرد . ایمان سید بگونه ای بود که در سخت ترین عملیات ها هم ترسی نداشت . یکبار از سید پرسیدم سید اگر توسط آمریکایی ها اسیر شدی بشدت شکنجه شدی چکار می کنی؟ قرص سیانور میجوی؟ گفت : نه ! مگر میخواهند چکار کنند؟ آخر که چی : اولا هر چقدر شکنجه کنند اجرم پیش خدا بالاتر می رود بعد هم در نهایت مرا به آرزیم می رسانند و پیش امام حسین (ع) می روم .

سید محمود از شدت کثرت خواندن زیارت عاشورا آن را حفظ کرده بود و اثر و نتیجه آن این شده بود که خدا بصیرت خاصی به او داد و همانطور که گفتیم حتی از زمان مرگش اطلاع داشت و به دیگران نیز می گفت . لازم به ذکر است سید روزی 2 بار حداقل زیارت عاشورا را می خواند و به گفته همسر شهید : یکبار از شدت خستگی بر روی زمین افتاد تا بخوابد ولی بعد از چند دقیقه باز بلند شد.

پرسیدم : چی شده ؟ چرا بیدار شدی ؟ گفت زیارت عاشورای قبل خواب را نخواندم ... !

شهید سید محمود موسوی مصداق بارز إِنِّی سِلْمٌ لِمَنْ سَالَمَكُمْ وَ حَرْبٌ لِمَن حاربکم بودند یعنی با دوستان امام حسین (ع) دوست و با دشمن خدا و قرآن و اهل بیت دشمن

عمق این مسئله را در مراسم سخنرانی آیت الله قرهی (دامه برکاته) در مسجد قائم المنتظر شنیدیم ؛ این شهید والا مقام از مریدان این عالم ربانی بودند .

البته آیت الله قرهی در یکی از مراسم های درس اخلاق خود به این خصلت شهید موسوی اشاره نمودند و اشاره ایشان به اهمیت و نتایج این مسئله موجب شده است تعداد زیادی از شاگردان و علاقمندان ایشان نیز بعد شهادت سید قرائت روزانه زیارت عاشورا را برنامه خود بکنند .

وب سایت آیت الله قرهی (مدظله العالی)


ان شاء الله رفتار این شهدای عزیز را الگوی خودمان قرار دهیم و

، این روزها که عطر شهادت شهدای کربلا همه جا را در بر گرفته خواندن زیارت عاشورا را فراموش نکنیم . ان شاء الله آقا سید محمود و همه شهدای عزیزمان نیز در کنار اربابشان امام حسین (علیه السلام) برای ما هم دعا کنند


شادی روح شهدا صلوات

---------------------------------------------------

تهیه و تنظیم : خادم الشهدا - شهیده

آیا میدانید فسفر سفید چیست؟

بانام خدا

امروز در خبرها آمده بود اسرائیل در حمله به مردم بی دفاع غزه از بمب های حاوی فسفر سفید استفاده کرده .
یاد خاطره ای افتادیم از شهید سید محمود موسوی که خواندنش جالب و درس آموز اما غم انگیز خواهد بود .

مقدمه :
تکاوران دلیر ایران
باید برای مقابله با دشمنان اسلام نسبت به تمام توان دفاعی و عملیاتی آنها اطلاع کامل داشته باشند تا بتوانند در موقع لازم بالاترین توانایی را از خودشان نشان بدهند.

خاطره:
در جریان جنگ 22 روزه و حمله اسرائیل به غزه که اسرائیل برای اولین بار از بمبهای حاوی فسفر سفید استفاده میکرد از شهید سید محمود موسوی پرسیدیم بمب فسفر سفید دیگر چیست ؟
گفتند : بمب بسیار وحشتناکی هست !
بمبی هست که در نزدیکی زمین در منطقه مشخص شده منفجر میشود و قطعات کوچکی به اندازه دانه برنج به سمت پائین می آیند و اگر حتی به اندازه یک دانه به کوچکی دانه برنج از آن ماده روی پوست بدن انسان بیفتد کل آن عضو را خاکستر میکند.


بعد از شهید موسوی پرسیدیم آیا راه مقابله ای ندارد ؟
گفتند : نه متاسفانه یک دانه از آن ماده که روی پوست بیفتد غذایش خود گوشت و پوست هست و تازمانی که بتواند به آرامی روی بدن پیشروی دارد.
پرسیدیم یعنی هیچ راهی نیست ؟ نمیشود با آب یا کپسول یا پماد جلوی سوختن را گرفت ؟
گفتند : نه اینها جلوی پیشرفت را نمیتوانند بگیرند.


پیشنهاد میکنیم این عکس دلخراش را باز ننمائید

گفتم هیچ راه دیگری واقعا ندارد؟ شهید موسوی گفتند : چرا، ماده سوختنی فسفر سفید عضو پوست و گوشت هست ، آن قسمت را با چاقو باید کند.       (یازهرا)
اما درد این است که وقتی بمباران میشود بعیده که فقط یک قطعه کوچک روی یک قسمت مشخص بیفتد ...!

گفتیم : پس اگر در جنگ با ایران اسرائیل این بمب را استفاده کند نسخه ما پیچیده میشود .

گفتند : متاسفانه غزه الان توی محاصره اعراب و اسرائیل هست وگر نه راه پیشگیری از تماس این ماده با پوست وجود دارد و ما از آن بهره مند هستیم ... :-)

شهید سید محمود موسوی

پاورقی !

رفع شبهه :
وظیفه عماری ای که رهبری معظم انقلاب بر گردن تک تک ما گذاشته اند ؛ روشنگری فضای کشور است و درجواب یاوه گویی های دشمنان فتنه گر داخلی بویژه در فیس بوک و به یاد روشنگری های عمار شهید ، بابایی زاده عرض میکنیم :
در پشت صحنه آرامش ظاهری جامعه فتنه بزرگی در راه هست و مباحث اخیر مجلس و دولت بخشی از این جریان فتنه میباشد .
اینجا برای اولین و آخرین بار مطلبی را از اطلاع یکی از بخشهای سیستم اطلاعاتی کشور از پشت صحنه آماده باش فتنه جویان عرض میکنیم .
با این روشنگری و دستور ولایت فقیه الحمد لله طرحشان قبل از آماده شدن نابود شد .
والبته برای برگردادن آب ریخته شده شاید چند روزی تلاش بکنند و ضربه مستقیم به رهبری بزنند ولی مطمئن باشید خط رهبری خط نجات است (درس و یادی از وصیت شهید موسوی به دخترش ) و همه باید پشت سر رهبری ایستاده از این اقدام پیشگیرانه ؛ دلیرانه و عمار گونه دفاع کنیم.

موفق و مؤید باشید

روزی میرسه که من شهید شدم ...




بانام خدا

مدتی پیش بعد از شهادت شهیدان صیادی و مهدی ایثاری از شهید موسوی شنیدم که شهید صیادی دو فرزند خردسال داشتند که یکی از آنها موقع شهادت شهید صیادی دوماهه بود. . .


شهید مهدی ایثاری                                 شهید علی صیادی

خیلی ناراحت شدم.        خیلی زیاد ...

چند روزی گذشت و یکروز با سید قرار گذاشتم به منزلشون بروم تا باهم باشیم.
توی مسیر دختران بد پوشش زیادی دیدم و اوج این فساد های اجتماعی زمانی بود که یک موتوری از کنار دختری رد شد و جسارتی کرد...

اگر آنروز کارد بهم میزدند از شدت عصبانیت خونم بر زمین نمیریخت و از اینکه مردم نمیدانند برای همین آرامش شان چه کسانی جانشان را فدا کردند خیلی ناراحت بودم ...

شهید سید محمود در روزهای آخر عمرش بخاطر فساد جامعه بشدت از زندگی خسته شده بود

با شدت عصبانیتی که داشتم آمدم دم در منزل شهید سید محمود و رفتم داخل خواستم بهانه ای برای خالی کردن عصبانیتم پیدا کنم؛
شروع به حرف زدن کردم و گفتم سید یعنی چی ؛  شماها دارید برای این مردم بی خرد جوونتون رو میگذارید ولی توی جامعه اصلا عین خیالشون هم نیست ... سید دارم دیوانه میشم .
و آماده شدم سید یه چیزی بگه و شروع کنم به فحش و ناسزا و نفرین به این انسانهای نفهم جامعه که سید با گفتن حرفی انگار یک لیوان آب یخ روی من ریخت ... !

سید گفت یک روزی رو می بینی که من هم شهید شدم ، و توی جامعه صدایی از کسی در نمیاد که هیچ ؛
انگارهم نه انگار ...

شهدا این دنیای جهنمی را ترک کردند و ما راهشان را به خوبی ادامه دادیم ... !

مدتی زیادی سکوت کردم

بعد گفتم سید من زودتر از تو میرم سید گفت من زودتر میروم (شهید میشوم) من گفتم سید من زودتر میروم سید ناگهان بصورتی که انگار باید از خودش دفاع کنه گفت بخدا قسم من زودتر میروم... !

سید محمود عزیز
در دلی دارم :
ایکاش حرف تو راست نبود و زنده نبودم و این روزها رو نمی دیدم که ببینیم  :

علنا توی بازار تهران توی این ماه رمضان حرامی ای فریاد بزنه و بگه : دوغ ! دوغ خنک نوشابه ... و بعضی از مردم بدون هیچ نظارتی بخرند و بخورند !
یا دختر و پسر در پارکها مثل دودکش سیگار و قلیان بکشن در ماه رمضان !
یا با رفتارهای زشت کسانی که دهانشون بواسطه روزه بوی مناسبی نداره رو تمسخر کنن ...

یا دختران و پسران بازیگران در کشور علنا فساد اخلاقی داشته باشن یا به خارج رفته و روسپیگری کنند ... !

البته کسانی که در یکسال گذشته از اطلاع رسانی خبر شهادت این شهدا و حتی تشییع شهدا در تهران برخلاف نظر مقام معظم رهبری (دامت برکاته) سهل انگاری یا امتناع کردند گناهشان کمتر از گناه این گمراهان، مفسدان ، بی خبران و روزه خواران نیست .


و متاسفانه به این ترتیب گفته شهید سید محمود موسوی دوسال قبل از شهادتشون درست از آب در آمد که :

زمانی رو می بینید که من هم شهید شدم و هیچ کسی به هیچ کسی نیست و جامعه در خواب غفلت قرار داره و برخی حاضرند کورکورانه راه دشمن را ادامه دهند ولی راه کسانی که برای امنیت آنها جانشان رو فدا کردند نه ... !


شادی روح شهدا صلوات



گروه کمال

شهادت هنر مردان خداست.

درباره سایت
آخرین عناوین
امکانات سایت