تبلیغات
. - مطالب خادمة الشهدا (شهیده)
.
منوی اصلی
مطالب پیشین
موضوعات وبلاگ
وصیت شهدا
وصیت شهدا
پیوندهای روزانه
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • کل بازدیدها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین به روز رسانی :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
ارسال شده در سه شنبه 18 خرداد 1395 ساعت 10:00 ق.ظ توسط خادمة الشهدا (شهیده)

موضوع : شهید یوسف فدائی نژاد , 

بانام خدا

سلام عرض می کنیم خدمت خوانندگان محترم وبگاه شهدای صابرین و از همه شما عزیزان در این ماه عزیز تقاضای دعای خیر داریم.

مقدمه
در آستانه تحرکات اخیر اسرائیل و آمریکا در منطقه غرب آسیا بویژه ترکیه ، عراق و سوریه می خواهیم مروری داشته باشیم بر نهضت مقاومت و حقانیت بیداری اسلامی.
ما نباید فراموش کنیم که آمریکا بر اساس برنامه نظم نوین جهانی و کنترل دنیا در جهت منافع لابی صهیونیستی ، منافع خود را ترسیم می نماید ؛ و یکی از راه های کنترل کشورهای مختلف دنیا ، اطلاع از بینش ها و نگرش های رده های مختلف یک ملت است.
وقتی آنها بدانند مسئولین ارشد یک کشور چه فکر می کنند و رابطه آنها با دیگر مسئولین و مردم چگونه هست ، وقتی افکار عمومی یک ملت را بررسی کنند ، وقتی فرهنگ اقوام مختلف یک کشور را بدانند ، وقتی از ظرفیت های مردم آن کشور اطلاع پیدا کنند ، وقتی بدانند یک کشور چه امکانات و منابع طبیعی ، جغرافیایی و ژئوپلوتیکی دارد ، وقتی بدانند با سیاست های خود و تبلیغات هدفمند رسانه می توانند افکار آن کشور ها را کنترل نمایند ، وقتی بدانند چگونه می توان از اختلاف دیدگاه های دینی یک ملت مقدمه سازی برای اخذ منافع آن کشور و دیگر کشورهای هدف نمایند ؛ آن وقت است که کشور مورد هدف آمریکایی ها همچون خمیر تحت کنترل آنها قرار می گیرد.

اتفاقات اخیر غزه ، لبنان ، سوریه و عراق همه در نتیجه هدف بزرگتری برای رسیدن به این نکته است که اسلام و اعتقادات مسلمانان ضعیف شود تا در نتیجه نفوذ صهیونیسم بین الملل در فرهنگ و عقاید اسلامی ؛ آمادگی جهت ورود عظیم کشورهای بیگانه در منطقه غرب آسیا (خاورمیانه) به جهت چپاول منابع و فراهم آوردن منطقه امن برای اسرائیل و اروپا گردد.

سپاه پاسدارن انقلاب اسلامی بویژه یگان ویژه صابرین که یک یگان واکنش سریع در سطح نیروهای مسلح ایران می باشد ؛ از سال های بسیار دور آمادگی مقابله با هر حرکت خصمانه ای را به تمامیت عرضی جمهوری اسلامی ایران کسب نموده است و درصورت حمله کشورهای غربی و رژیم صهیونسیتی (بویژه تحرک های بی فکرانه برخی همسایگان !) ، ایران در ثانیه های اولیه (و نه در دقایق اولیه) پاسخ بسیار قاطع و محکمی به تهدیدات خواهد داد.


لازم به ذکر است دکتر دفاعی ایران و سناریوی های جنگی بر علیه کشورمان به نحوی ترسیم شده است تا ایران بتواند درصورتی که همه کشورها و همه همسایگان ایران بصورت مستقیم و یا غیر مستقیم (با کمک آمریکا و اروپا و اسرائیل و یا ماجراجویی مجدد یک کشور همسایه) قصد برهم زدن آرامش ایران را داشته باشند ؛ با قدرت و به روش خودش برخورد کند!

 
===================
یوسف فدایی نژاد قسمت اول :

===================

در این قسمت یاد می کنیم از شهید بزرگوار یوسف فدائی نژاد ، تک تیرانداز خبره یگان ویژه صابرین که سلاحش هنوز در دست نیروهای صابرین تنظیف ، روغن کاری و آماده به کار می باشد ... !

در این رابطه مصاحبه ای داشتیم با برادر عزیز و بزرگوار آقا یوسف که امیدواریم ما نویسندگان این متن خود عامل به آن باشیم تا در روز قیامت شرمنده این شهید والا مقام نباشیم ...
 ان شاء الله





برچسب ها : شهید فدایی نژاد ,  صابرین ,  آمادگی دفاعی , 
ارسال شده در پنجشنبه 15 اسفند 1392 ساعت 09:00 ق.ظ توسط خادمة الشهدا (شهیده)

موضوع : شهید محمد محرابی پناه , 

بسم رب الزهرا (س)

السلام علیک یا فاطمه الزهرا (سلام الله علیها)

    ضمن عرض ادب خدمت شما خوانندگان محترم وبلاگ شهیدان صابرین و امروز یادی می کنیم از شهید محمد محرابی پناه ؛ بدین منظور با همسر محترمه ایشان مصاحبه ای نمودیم که خدمت شما عزیزان تقدیم می کنیم.

لیکن پیش از شروع مطلب امروز خدمت شما عزیزان عرض می کنیم که به امید خداوند متعال بزودی فعالیت های این وبلاگ بصورت گسترده تر و بهتری خواهد شد و مطالب مهمی را هم خدمت شما عزیزان ارائه می نمائیم . البته به کمک تک تک شما بزرگواران در اشاعه و تبلیغ مطالب این وبلاگ نیازمندیم.


مقدمه

بنابه فرمایشات ائمه و همه بزرگان اسلام ، انسان در دنیا حکم یک تاجر را دارد ، انسانی که در کودکی علم تجارت را بیاموزد ، در نوجوانی تجارت کند و با درس آموزی از اشتباهات خود تا اوایل جوانی قدرت تجارت درست را پیدا کند و سپس بصورت حرفه ای تجارت کند انسان موفقی در دو دنیا خواهد بود. 

تاجر خوب مفهوم تجارت را ابتدا یاد می گیرد سپس با سماجت به تجارت می پردازد و فرصتی را ازدست نمی دهد ؛ تاجر خوب به موقع هزینه می کند ، تهدید ها را به فرصت تبدیل می کند به سرعت و هدفمند تجارت می کند . یک تاجر خوب تنها بر روی یک محصول تجارت نمی کند بلکه در تجارت خود تنوع نیز قائل است .

بهترین تجارت کسب حلال همراه با پیشرفت در مسائل اعتقادی و نزدیک شدن به خداست. شهید محمد محرابی نیز یکی از این تجار موفق بودند.

وقتی آدم به فرایند زندگی ایشون فکر می کنه و می بینه که چطور در طی دوران کوتاه جوانی به درجه ای از قرب الی الله رسیدند که علما توی 100 سال شاید برسن از این ماجرا متحیر می ماند.

شهید محمد محرابی در نوجوانی خدایی شد ، در جوانی کسب حلالی را در سپاه برای خود برپا نمود و پس از مدتی نیز دین خود را کامل کرد و با یک معامله بسیار خاص توانست به خدای خود برسد ! و البته بر اساس اعتقادات مذهبی شیعه ، شهید بعد از ظهور مجددا رجعت می نماید و به سربازی در ستون سربازان مهدی فاطمه (عج) در خواهد آمد .

به حقیقت این تاجر و این معامله متحیر کننده است! و از خدا می خواهیم به عمر و زندگی بی ارزش ما نیز تفضلی عنایت نماید تا ما هم بتوانیم راه این تجـّـــار ماهر را ادامه دهیم .     ان شاء الله

خاطرات:

چند ماه پیش از شهادت شهید محرابی پناه ایشان به جهت تکمیل دین خود ازدواج کردند و توانستند با خانم محترمه ای ، مهمترین گام های زندگی خود را در نزدیکی به خداوند بردارند. همسر شهید با اینکه مدت زیادی رو با شهید سپری ننمودند لیکن مطالب قابل توجهی از این تاجر خداجو بیان نمودند که دقت در این مطالب بسیار راهگشا خواهد بود.

همسر شهید بیان می کنند : ..... من زمان زیادی با آقامحمد زندگی نکردم ولی در این زمان کم نیز همواره شاهد علاقه شدید ایشان به حضرت زهرا (سلام الله علیها ) بودم و البته نتیجه شدت ارادت ایشان این بود که پیکر شهید محرابی نیز مشابه خانوم فاطمه زهرا (سلام الله علیها ) مضروب شد به طوری که همرزمان می گفتند : ایشان از ناحیه پهلو مورد اصابت گلوله (یا ترکش) قرار گرفتند و این همان چیزی بود که همواره شهید آرزویش را داشت!

یک مورد دیگه از عمق ارادت این شهید به حضرت فاطمه (سلام الله علیها ) این بود که قبل از تشییع و تدفین پیکر آقامحمد جمعی از دوستان و همکاران ایشان کنار پیکرشهید در سردخانه حاضر شدند و به نیت شهید زیارت عاشورایی را قرائت نمودند . سپس بخاطر علاقه بسیار آقا محمد به حضرت زهرا (سلام الله علیها ) قرار شد چند دقیقه ای هم روضه حضرت زهرا (سلام الله علیها ) را بخوانند که در اواخر آن روضه یکی از دوستان آقا محمد از شهید خواست که یک نشونه ای را از رضایت خود در مورد این روضه نشان بدهند و بعد از این که تابوت شهید را کنار زدند دیدند که از چشم راست شهید محمد محرابی پناه اشک جاری شده است !

ذکر لبها وقتی که یا زهرا میشد ............. همه گره هامون وامیشد همه گره هامون وامیشد ...

البته این معجزه از این تاجر چیز عجیبی نیست ولی این موضوع نشان دهنده حقانیّت شهدای صابرین و این شهید والا مقام است و همچین این مطلب را می فهمیم که : این ماجرا بصورت اتفاقی ، لحظه ای و بدون پیشینه قرب و ارادت به حضرت زهرا(سلام الله علیها ) توسط شهید بوجود نیامده !  و وای بر آن کسی که این معجزات را می خواند ولی به این شهدا در همین وبلاگ بی احترامی هم می کند !!! (فیلم این معجزه و شهادت شاهدان این موضوع نیز موجود است)

همسر شهید در ادامه بیان کردند : ... از وقتی که مراسم تشییع شهید شروع شد تا موقعی که قرار بود برای آخرین بار آقا محمد را ببینم برایم خیلی سخت گذشت که انگار این 3-4 ساعت داشت 300-400 سال می گذشت! درک شهادت ایشون در این سن برایم سخت بود و تازه متوجه حرف های روزهای آخر آقا محمد شدم .

به همین جهت رفتم سراغ پیامک هایی که آقامحمد چند روز قبل از شهادتش برایم فرستاده بود ؛ در یکی از پیام هاشون برایم آرزوی آینده ای درخشان کرده بودند و ازمن خواسته بودند برایشان آرزوی شهادت بکنم و... !

در تماس های تلفنی که یک روز قبل از شهادتشون با من داشتن هم گفتن : ... به همه سلام برسون و منو برای همیشه حلال کن و ببخش که همیشه چشم انتظار من بودی و کلی آرزوی خوب برایم کرد ... !

در آخر تماس چون من به فال حافظ اعتقاد زیادی دارم شهید ازم خواست براشون فال حافظی هم بگیرم که من هم با خلوص نیت فال را باز کردم.

وقتی شروع به خواندن فال کردم نمیدونم چرا ، ولی حال عجیبی پیدا کردم و ناگهان شروع به گریه کردم ... اما فال را برای محمد نفرستادم!

آقامحمد پیام دادن که : من منتظرم و من هم مجبور شدم فال را برای آقا محمد بفرستم که مفهومش این بود :

" عاشق هستی ، اراده خود را قوی کن و اگر به یاد خدا باشی به آنچه که می خواهی میرسی  "

بعد از آن جوابی از طرف محمد نیامد !      بهش پیامک دادم و گفتم که چی شد ؟ شهید محرابی پیامک داد : خانم عالیه! همونیه که من می خواستم و دیگر چیزی هم نگفت... !


آقا محمد از همان اول که وارد صابرین شد ، اغلب ماموریت هاشون 15 روزه بود ، آخرین بار که داشت می رفت بهشون گفتم: آقامحمد کی میایی خونه و همدیگر رو می بینیم ؟ شهید با مکث کوتاه و همراه با تبسم گفت : این سری 20 روزه پیشتم ...!

و البته آقا محمد در گفته اش صادق بود و بیست روز بعد هم آمد ! اما روز بیستم ، با پیکری بی جان و آغشته به خون همدیگر را دیدیم ...

بنده به نوبه ی خودم میگم : شهادت آقا محمد منو خیلی عوض کرد و خیلی ها بهم گفتن تصمیم دارن بخاطر شهید عوض بشن و از شهید برای این موضوع کمک خواستن...

خیلی ها هم حاجت خود را از محمد گرفتن و می گیرن ...

گاهی وقت ها که دلم برایش تنگ می شود و سر مزار شهید می روم می بینم افرادی برسر مزار نشسته اند و گریه می کنند و من برای اینکه خلوت آنها را با شهید بهم نزنم جلو نمی روم ...

اوایل شهادت شهید حال روحیم اصلا خوب نبود ؛ الان هم بعضی وقتها آقا محمد رو کنارخودم حس می کنم ...

شهید همیشه در خواب ها بهم می گفتند : آروم و صبور باش!

برخی خواب ها هم که تعبیر شد فهمیدم و واقعا به این رسیدم که آقا محمد کنار ما حضور داره و صحبت هایی که شهید در خواب با من دارن واقعا تسلی بخش بوده و هست.

قبل شهادت آقا محمد یه روز که داخل ماشین بودیم حین رانندگی دیدم دعایی رو داره زیر لب زمزمه می کنه ، گفتم: خب بلند بخون منم متوجه بشم ... که ازداخل کیفش دعای جلیل الجبار را بیرون آورد و بهم گفت : این برای تو باشه ، هروقت خوندی یاد منم باش. و بعد بلند تر شروع به خوندن دعا کرد ... الانم هر وقت اون دعا رو می خونم ناخوداگاه صدای آقا محمد به گوشم میرسه که انگار ایشون می خونن و من تکرار می کنم .  یادش بخیر!

بهترین ها همیشه می مانند، شاید در دید نباشند ، ولی در دل ماندگارند.


شادی روح شهدا صلوات

-----------------------------------------

تهیه و تنظیم :

همسر محترم شهید محرابی پناه
گروه کمال
خادمة الشهدا (شهیده)


ارسال شده در یکشنبه 26 آبان 1392 ساعت 08:00 ب.ظ توسط خادمة الشهدا (شهیده)

موضوع : شهیدسیدمحمودموسوی , 

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام عرض می کنیم خدمت شما عزیزان ، خوانندگان محترم وبلاگ شهدای صابرین و آرزو می کنیم عزاداری شما عزیزان مورد توجه مادر خلقت و محور سیادت حضرت فاطمه الزهرا(س) قرار گرفته باشد.

 امروز می خواهیم مطلبی در مورد سید شهدای صابرین برای شما عزیزان عرض کنیم.

مقدمه :
بزرگواری از خوانندگان وبلاگ در قسمت نظرات بیان فرموده بود ، چرا از شهید موسوی بیشتر مطلب میگذارید ؛ و ما تصمیم داریم در این پست با بیان مقدمه ای علت این موضوع را بیان کنیم.

مورد اول : گود زورخانه در ورزش باستانی هشت ضلع دارد و میان هر ضلع جایگاه ورزشکاران مشخص می شود بطوری که ضلع روبروی جایگاه مرشد زورخانه محل ورود و ابتدای جایگاه مبتدیان است و این جایگاه تا ضلع سوم از سمت راست ادامه دارد و همینگونه جایگاه ورزشکاران تا پیشکوستان مشخص است؛ لیکن ضلع جلوی مرشد فقط ویژه سادات و سرداران است و هیچ کسی حتی کسانی که 70 سال ورزشکار زورخانه و جهان پهلوان می شوند اجازه حضور در آن جایگاه را ندارند.
این نشان دهنده اهمیت و احترام به سادات در ورزش باستانی است و بچه سیدی که مبتدی هم باشد می تواند در آن مکان حاضر شود و رسم قانون ورزش باستانی این است که هرکسی قصد اجرای هر فعالیتی در گود را داشته باشد باید جلوی پای آن سید ولو مبتدی زانو بزند و رخصت بطلبد !
اهمیت جایگاه سید شهدای صابرین دلیلی بر این احترام است.



مورد دوم : در برهه ای از زمان حکامان عباسی دستور دادند که سادات رو شناسایی کنند و آنهارا زنده به گور یا با دستان بسته میان دیوارها میگذاشتند و روی دیوار خشت بنا میکردند و در مدلهای مختلف آنها را به شهادت میرساندند ؛ در نتیجه بسیاری از سادات تقیه نمودند.
اما برخی از سادات سر سیادت خود پافشاری کردند و در این راه بسیاری از آنها به شهادت رسیدند و در نتیجه عده کمی زنده ماندند که آنها نیز یا هجرت کردند و یا بصورت زیر زمینی فعالیت نمودند.
نتیجه اینکه به سیدی از سادات با چنین شجره نامه قوی و محکمی که همواره مورد لطف اهل بیت بوده و همه او را به صفات نیک می شناسند ، باید احترام دیگری بگذاریم !

مورد سوم هم اینکه شهید سید محمود موسوی ، خود انسان عجیبی بود و خصلت های ویژه و کراماتش او را خاص می نماید ...

کوه و دریا و درختان همه در تسبیح اند     نه همه مستمعی فهم کند این اسرار !

به این دلیل است که شهید موسوی میان همه شهدای صابرین همچون گلی است که بوی دیگری دارد!


مطلب امروز :
امروز هم مطالبی عرض می کنیم از خواهر محترم شهید سید محمود موسوی که امیدواریم درسی برای ما در زندگی باشد.
شهید سید محمود موسوی خیلی به مقوله امر به معروف توجه میکردند .
یکبار از ایشون پرسیدم :
وقتی امر به معروف میکنی نمی ترسی و واهمه ای نداری که یکی بهت بگه به تو چه ربطی داره ؟ ...
درجواب قاطعانه می گفت : نه نمی ترسم!

اکثرا به خانمها تذکر میداد حجابتون رو  را رعایت کنید. و در این مورد ذره ای خجالت نمی کشید! و بیشتر مواقع به دخترانی که از سن تکلیفشان گذشته بودن تذکر حجاب می داد .
یکروز یکی از هم محلی ها در مورد تربیت اخلاقی فرزندشون از آقا سید محمود سوالاتی پرسید اما مهمترین تاکید سید محمود این بود که بچه هایت رو به کلاس قرآن بفرست .
و در ادامه تاکید کرد که حداقل روسری رو سر دخترای 8-7 ساله بکنید تا عادت کنند و البته چیزی بخرید که دوست داشته باشند.
برای آقا محمود مهم بود که بچه ها روسری و قرآن را دوست داشته باشند و با علاقه به سمت آن بروند.


آخرین بار قبل از ماه رمضان بابلسر رفته بودیم .
حجاب مردهای آنجا خیلی وضعش خراب بود ؛ چند قدمی که رفتیم آقا محمود گفت بیا برگردیم . دختر من (خواهرزاده شهید موسوی) خیلی ناراحت شد .
بعد آقا محمود
گفتن چند روز دیگه ماه رمضونه و قراره روزه بگیریم ، نباید به نامحرم نگاه کنیم و بعد ضمن دلجویی با دخترم کمی صحبت کرد و او نیز قانع و راضی شد .
بعدش آقا سید ما و بچه ها رو سوار قایق موتوری کرد و اون روز آقا سید محمود کاری کرد که به همه ما خیلی خوش بگذره.

آن روز در قایق موتوری زن داداشم (همسر شهید) به من گفت :احساس می کنم این آخرین باری است که با آقا محمود بیرون می آییم و انگار او بزودی شهید میشن !
من هم به آقا سید محمود گفتم : ببین خانمت چی میگه ! بعد آقا سید محمود به همسرشون گفتند : نه ، بازم بیرون برای تفریح میریم ! البته آقا سید محمود جوری گفت که من فهمیدم اینطوری گفتنشون برای این بود که دل خانمشون آرومتر بشه!!!

دوست پیدا کردن بچه ها هم خیلی براش مهم بود.
وقتی ما از شمال به شهر دیگری نقل مکان کردیم ، برای دخترم یه دوست چادری و محجبه پیدا کرد ، براش مهم بود که برای بچه ها دوست خوبی پیدا کنه .


ما بی تفاوت از جلوی اکثر آدمها رد می شویم اما آقا محمود اینطوری نبود . هر کسی را که می دید می خواست از احوالش با خبر شود البته از پیامبر حدیث داریم که از احوال همسایه هاتون تا 40 نفر با خبر شوید و آقا سید محمود نیز همینگونه بودند . از همه همسایه های محله خبر داشتند .
عادت داشت که دستگیر همه باشد ؛ بعد از شهادتشون هم فهمیدیم خیلی از حق مأموریت هایش را به افراد نیازمند می داد .


اهل خیر بود ؛ خانمی با همسرش مشکل داشت . آقا محمود خیلی سعی می کرد زندگی آنها از هم نپاشد ! به این خانم می گفت اگر با همسرت مشکل داری طلاق نگیر ، سعی کن بچه هایت را خوب تربیت کنی و هر موقع که دلت میگیره زیارت عاشورا زیاد بخون.

خیلی ها را به هم پیوند داده بود . مثلا پیدا کردن همسر برای دختر یا پسر مجرد . محبت زیادی به همه آشنایان و دوستانش داشت.

خیلی مهمان نواز بود و کاری میکرد که مهمان در خانه اش احساس راحتی کند . هیچ فردی در خانه آنها احساس غریبی نمی کرد .

تقریبا مطمئنم که هیچ کسی نتونست آقا سید محمود رو کامل بشناسه حتی من که خواهرش هستم !
به مهمون های همشهریش حس تعصب داشت و خیلی مهمان نوازی میکرد .
البته به همه مردم هم علاقه داشت ؛ یک سال پدرم در دشت خودشان خیلی هندوانه کاشتند. آقا سید محمود هم هندوانه های زیادی رو داخل ماشین گذاشت و رفت کنار جاده به برادرم گفت یک کناری نگه دار! و بعد جلوی هر ماشینی که پلاک غیر از بابل داشت رو گرفت و بهشون هندوانه داد !


نسبت به محل و بچه محلی هاش هم خیلی تعصب داشت ؛ آخرین باری که اومد بابل خیلی موند . نسبت به افرادی که وضع مالیشون خوب نبود یه خرجی در حد توانش می داد . اخلاقش این نبود که بگه : حالا دیگه رفتم تهران و لازم نیست به هم محلی هایم رسیدگی کنم بلکه نسبت به همه دلسوزی داشت !


در مقابل پدر و مادرمون همیشه خشمش را فرو می خورد . یک موقعی دیدم در مورد موضوعی حق با آقا محمود بود ولی اصلا صداش را بالا نبرد . همیشه دست و پای مادرم را می بوسید و خیلی مقید به این چیزها بود.

آقا سید محمود سعی می کرد برای نشاء کاری یک روز زودتر بیادبابل و بعداز کار کردن در مزرعه پدری ، واقعا احساس رضایت و آرامش پیدا میکرد و این آرامش رو تو رفتارش بروز میداد بطوری که همسر شهید هم این رضایت رو بارها یاد کردند و خیلی دوست داشتند.

پدرم هم همیشه می گفت من از آقا محمود راضیم ، یکبار قبل از شهادت آقا محمود ، ما بچه ها با هم جمع بودیم ؛ پدرم رو به سید محمود کرد و گفت من از آقا سید محمود خیلی راضیم و به نظر من همون رضایت پدرم باعث شد که آقا سید محمود نیز به این درجه برسند!


سعی می کرد اعمال و عبادت هایش طوری باشد که رضایت خداوند را جلب کند و همواره آرزوی شهادت داشت و می گفت دعا کنید من هم شهید بشم . البته به خاطر اینکه مادرم نگران نشود این اواخر کمتر به مادرم می گفت برای شهادتش دعا کند .
در وصیت نامه اش هم گفته بود : خدایا! من لایق شهادت نیستم ، اگر شهادت نصیب امثال من بشود شرم بر صورت خودم را چه کنم ، شهدا کسانی بودند که همه چیزشان خدا بود ، من که چنین سعادتی در زندگی نداشتم.


از این واهمه داشتم که بگم آقا سید محمود شبیه شهداست چون نمی خواستم از دستش بدهم . نمی خواستم بفهمم که ایشون به شهادت میرسن. حتی وقتی دو روز بعد از شهادت آقا محمود بهم گفتن احتمال داره آقا محمود شهید شده باشه ، می گفتم ایشون شهید نشدند حتما زخمی شدن ، یک گوشه سنگر هستند ، نمی خواستم باور کنم.

همیشه دنبال بدست آوردن دل دیگران بود از هر جا که برمی گشت برای همه یک وسیله کوچکی هم که شده می خرید تا موجب شادی دیگران شود . یکبار هم که داشت از نماز جمعه بر می گشت برای صدیقه سادات دمپایی دخترونه و زیبایی خرید تا دست خالی به خونه نیومده باشه .
 
به ولایت علاقه عجیبی داشت! اگه کسی می خواست از آقا انتقاد کنه تحملش را نداشت و سرسختانه و محکم مقابله میکرد . به هیچ وجه تحمل نمیکرد کسی حرفی بر ضد رهبر داشته باشد و در مورد آقا کسی نمی تونست جلویش حرفی نامربوط بزند .

و اما سال آخر
سال آخر فروردین ماه بود ، آقا سید محمود به پدرم گفت از فلان روستا دانه برنج (تیم) بخریم . وقتی اونجا رفتند متوجه شدند که این خانواده ، خانواده شهید هستند . آقا محمود با مادر شهید خیلی گرم گرفت و در مورد شهید سوالات زیادی پرسید .



آقا محمود به پدرم گفت پول تیم را من میدم . همان روز یا فردا به تهران رفت. موقعی که پدرم می خواست قرآن بخونه و لای قرآن رو باز کرد دید به همان اندازه پول تیم ، پول لای قرآنه . پدرم به آقا محمود زنگ زد و گفت کار خوبی نکردی خوب بعدا پول رو می دادی . آقا محمود قسم خورد که پولی لای قرآن نگذاشته و پول تیم رو نداده. پدرم همون پول لای قرآن رو برای تیم داد و معلوم نشد اون پول از کجا اومده بود.
و اون برنج هم همان برنجی بود که بیشترش برای مراسم سوم آقا سید محمود استفاده شد. اون سال پدرم دو بار محصول گرفت که محصول دوم هم به اندازه همان برنجی بود که روز سوم آقا سید محمود استفاده شد...

شهید سید محمود موسوی بنده ای بود از بندگان خدا که هر چقدر از زمان شهادتشون میگذرد بیشتر ابعاد زندگیشان برای دوستان و آشنایان روشن میشود و طبعاً شهادت روزی خوبی از طرف خداوند برای این بزرگوار بود.

روحشان شاد و یادشون گرامی باد

تهیه و تنظیم :
خواهر محترم شهید موسوی
سرکار خانوم شهیده
ارسال شده در جمعه 22 شهریور 1392 ساعت 03:41 ق.ظ توسط خادمة الشهدا (شهیده)

موضوع : شهید محمد محرابی پناه , 

به نام خدا

ضمن عرض سلام و ادب خدمت شما خوانندگان محترم وبلاگ شهیدان صابرین

مقدمه :
در آستانه دهه کرامت و ولادت حضرت معصومه (سلام الله علیها ) و سالروز ولادت امام علی ابن موسی الرضا (علیه السلام) بنا داریم در مورد شهید محمد محرابی پناه مطالبی رو خدمت شما بزرگواران عرض نمائیم و امید است ضمن مطالعه و پند آموزی ، این مطلب را به دیگران توصیه نمایید.


و اما شهید محرابی!
نوشتن مطلب در مورد شهید محرابی لیاقت میخواد و البته حدود 2 هفته پیش کلیات این مطلب آماده شده بود ولی نمیشه به همین راحتی در مورد شهدا مطلب نوشت.
برخی ها توی وبلاگ میان نظر میگذارن و میگن : با مطلب فلان به روزیم و بیایید به ما سر بزنید !
من موندم ! و البته حسادت میکنم به افرادی که در مورد شهدا هر روز مطلب میگذارن!  همیشه از خدا خواستیم که لطفی بکنه تا بتونیم مثل اونا هم خودمون رو مثل شهدا بکنیم و هم هر روز در مورد شهدا مطلب بگیم!
چون برخی از ما نویسندگان وبلاگ شهیدان هنوز نتونستیم مثل شهید موسوی هر شب زیارت عاشورا بخونیم! مثل شهید محرابی گریه کنیم و مثل جعفر خان مدهوش الطاف الهی باشیم!
خدای رب العالمین شاهده که هر وقت مطلبی در این وبلاگ میگذاریم از خودمون میپرسیم : فلانی شدی رادیو ؟ فقط حرف میزنی ؟
چرا خودت عمل نمیکنی و هر روز شرمنده شهدا میشیم.
ما هنوز نتونستیم این مسئله رو درک کنیم که چجوری اون جوان خالکوبی روی دستش رو بخاطر شهدای صابرین با اسید سوزونده!
آه که درد زیاده و به خودمون میگیم اگر ما آدم بشو نیستیم حداقل در مورد شهدای صابرین برای دیگران بگیم تا اگر اونا به خدا رسیدند دست ما رو هم بگیرن و برای ما هم دعا کنن!
پس از شما عزیزان التماس میکنیم برای ما هم دعا کنید!

شهید محرابی تاجر خیلی زبر دستی بود ! کسی که تونست خوب بمونه و به بهترین شکل ممکن شهید بشه ، این تجارت دنیا و آخرت هست.
خوب به دنیا اومد ، خوب زندگی کرد ،خوب ماند و خوب رفت!

شهید محرابی پناه کلکسیون خوبی ها بودند ، سرتاسر زندگیشون درس هست ! زندگی شسته رفته البته

در جوانی پاک بودن شیوه پیغمبریست ***** ورنه هر گبری به پیری میشود پرهیزگار


سبک زندگی به روش محمد محرابی :
 
برای مطالبی که خدمت شما عزیزان ارائه می دهیم هم با خانواده شهید گفتگو داشتیم هم با دوست شهید و هر کسی بتواند یکی از این خلقیات را سر لوحه زندگی خود قرار دهد قطعا عاقبت بخیر خواهد شد.

محاسبه گر :
پدر شهید بیان کردند که
شهید محرابی پناه همواره در زندگی خودشون سعی مینمودند زندگی محاسبه گرانه ای داشته باشند.

که رسول الله فرمودند : حاسبوا انفسکم قبل ان تحاسبوا

شهید محرابی از دوران طفولیت همیشه مقید به وقت شناسی بود و بدون وابستگی به فرد دیگر کارهای خود را انجام می داد.
آقا محمد در تمامی دوران های تحصیلی هیچگاه در هنگام خواندن درس با هیچ دوست و رفیقی رفت و آمد نداشت و همیشه سعی می کرد درس و تکلیف خود را به موقع انجام دهد تا اساتیدشون با ایشان برخورد نکند.
بعد از دوران تحصیل هم برای انجام هر کاری به اندازه کافی تحقیق می کرد و بعد از تحقیق کارش رو شروع می کرد.
علاقه به آموختن در این شهید به حدی بود که ایشون بجز موضوعات علمی و درسی در علم برق ساختمان و برق صنعتی و حتی  کشاورزی و دامداری هم تجربه فراوانی کسب کرده بود.


سردار شهید محمد جعفر خانی ، شهید محمد محرابی و شهید یوسف فدائی نژاد

کمک به دیگران:
شهید کمک کردن به دیگران را جزء وظیفه خود می دانست و حتی به کشاورزان و روستاییان نیز کمک میکرد تا جایی که بعد از شهادت ایشون خیلی از کشاورزان و دامدارانی که به آنها کمک کرده بود به نحوی عزادار شده بودند که انگار فرزند خودشون رو از دست داده اند!
شهید محرابی پناه بسیار خضوع داشتند بحدی که برخی از خوبی ایشون سوء استفاده میکردند در نتیجه بیشترین اظهار تأسف از شهادت این شهید از طرف برخی از همین افراد بود که در مقابل برخوردها و تواضع این شهید رفتارشون درست نبود ولی شهید هیچ وقت به روی خود نمی آورد!

هوش و دقت شهید :
پدر شهید در زمان جنگ تحمیلی در کنار رزمندگان در جبهه حضور داشتند .هرگاه خاطره ای از زمان جنگ می گفتند محمد با دقت به مطالبشون گوش میدادند و هر کجا وصیت نامه از شهید یا خاطراتی را می دید با دقت حتما شروع به خواندن آن می کردند ؛ بعد از اینکه محمد موفق شد پاسدار شود خاطراتی که برای او گفته بودند سر لوحه فعالیتهایش شده بود ؛ به گفته یکی از دوستانش شب قبل از عملیات موقعی که مهمات آورده بودند برای تخلیه مهمات ایشان کمک می کردند . ماشین بعدی که مهمات آورد خواستند دوستان دیگر را صدا کنند شهید گفت الان آنها رفتند برای استراحت . من کمک می کنم ، بگذارید دوستان به استراحت بپردازند و یکی دیگر از مسئولانش می گفت ما دیدیدم که هر شب سعی می کرد از ساعت دو بعد از نیمه شب تا بعد از اذان صبح خود و دوستش صفری نگهبانی دهند . وقتی که پیگیر شدیم دیدیم که یکی از آنها نگهبانی می دهد و دیگری مشغول نماز شب می شود. به همین دلیل هر شب برنامه خود را در نیمه های شب برنامه ریزی می کردند.

محراب محمدی ، محمد محرابی
در ادامه تهیه مطلب گفتگویی کردیم با یکی از دوستان نزدیک شهید محرابی و ایشون از خصوصیات اخلاقی شهید برای ما مطالب جالبی بیان فرمودند.
ایشون فرمودند :
اواخر سال 86 بود که با شهید محرابی پناه آشنا شدم.
مهمترین خصوصیات اخلاقی که در ایشون دیدم جوانمردی بود . هر وقت یکی از رفقا مشکل روحی و مالی داشت ، حتی اگر بروز نمی داد و فقط ناراحت بود ، مشکلش را حل می کرد ، دلسوز بود .
جوانمردی خیلی در ایشان بارز بود.
خیلی پشتکار داشت ، اگر کاری را شروع می کرد به سرانجام می رسوند.


اگر بخواهیم در مورد مسائل دینی صحبت کنیم ایشان واقعا پایبند به نماز اول وقت بود . خیلی وقتها موقع نماز مغرب و عشاء ، یا نماز ظهر در مسیر بودیم ، هر جا که بودیم ماشین رو می زدیم کنار جاده و نماز اول وقت می خوندیم . باید در این خاطرات از شهید صفری تبار هم اسم ببریم ، این دو عزیز به نماز اول وقت
پایبند بودند.
محمد آقا و آقا کمیل ، هر دو در مورد غیبت خیلی حساس بودند ، حتی خیلی وقتها وقتی حرفی رو می خواستیم بزنیم به زعم خودمان غیبت نبود ، اما ایشان احتیاط می کردند ،اگر احتمال غیبت می دادند ، از بیان آن مطلب جلوگیری می کردند.
یکی از مسائلی که خیلی برایش مهم بود انتخاب رفیق بود ، انتخاب رفیق خیلی حساس و کلیدی است چه بسا رفیق خوب آدم رو به بهشت ببره و رفیق بد به قهر جهنم !
محمد آقا خیلی براشون مهم بود که دوستشون غیبت نکنه ، هر حرفی رو راحت نزنه ، این مورد خیلی مهمه ، حرف خوب و بد رو راحت نزنه ، دروغ نگه ، مسخره نکنه و... شهید به این چیزا خیلی حساس بودند ، رفیق هایی انتخاب می کردند که از لحاظ دینی و ایمانی بالاترین دقت رو داشته باشند تا نکنه دین و ایمان خودشون هم به خطر بیفته.

ترک تحصیل دانشگاه به قیمت عدم خدشه به درّ ولایت خواهی  !
 شهید محرابی در یکی از دانشگاه ها تحصیل می کردند ولی اتفاقات دانشگاه موجب شد آنجا را ترک کنند.
آقا محمد اوضاع دانشگاه رو خراب می دید !
 می دید بعضی از اساتید لیاقت استادی ندارند ، در زمینه دین شبهه هایی مطرح می کنن ، حرفهای ضد انقلابی می زنند و...
در نتیجه به خیلی از آرزوهاش پشت پا زد و دانشگاه رو بوسید و کنار گذاشت .
به چه قیمتی؟
به قیمت دین خواهی ، به قیمت اجازه ندادن به ایجاد افکار منحرف و شبهه ناک.
ایشون همیشه میگفتند در مسائل زندگی سعی کنیم دین و رضایت خدا را انتخاب کنیم .
خیلی کم پیدا میشه از چنین آدمهایی و این شهید از اون افراد کم بودند . جوون های امروزی باید بدونن که دانشگاه رفتن خوبه ، اما نه به هر قیمتی
. نه به هر دلیلی نه بدون تدوین مدل رشد

ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِیَعْبُدُون

اگر ما بنده های خداوند جزئی از اموال خدا هستیم ؛ آفریده نشدیم مگر برای عبادت . درس و دانشگاهی که توش انتخاب سبک زندگی و رشد الی الله نباشه آخرش به جهنم ختم میشه ...

خدا نمی یاد صاف این روحیه رو در کسی بگذاره ، باید انسان خودشم بخواد و توی راه خدا حرکت هم بکنه .
اون اخلاقیات حسنه آقا محمد باعث شد به توفیق درجه رفیع شهادت برسه ...
شهید از نوجوانی رفته رفته این اخلاقیات رو در درون خودشون پرورش دادند و اگر این اخلاقیات رو به درخت تشبیه کنیم ، تلاش و پیگیری شهید موجب رشد پیدا کردن و تنومندتر شدن خصلت های حسنه در شهید شد.

اولویتی در زندگی به نام: کمک به دیگران !

یکی از اخلاقیاتی که در جامعه ما کمرنگ شده و اگر بهتر بگوئیم حتی فراموش هم شده اخلاق کمک به همنوع می باشد.
در جامعه کمتر افرادی دیده میشن که دنبال این باشن که مثلا فلانی مشکلش چیه و به فکر این باشن که به او کمک کنن.

در این رابطه به یکی از کرامات شهید که می تونیم اشاره کنیم اینه که : همسر شهید محرابی پناه نقل می کنه چند وقتی خواب شهید رو نمی دیدم . بعد از چند وقت خواب ایشون رو دیدم . گفتم محمد چرا به خوابم نمیایی؟ گفت سرم شلوغه ، ان شاء الله فردا میام . محمد فردا شب به خوابم نیومد ، من هم ناراحت بودم ، پس از سه چهار روز اومدن تو خوابم . خانم شهید می گفت در عالم رویا گفتم محمد مگه قرار نبود فردا شبش به خوابم بیایی ، چرا نیومدی ؟ آقا محمد گفت : یه نفری مشکلی داشت که این مشکلش رو به من سپرده بود . دیشب مشکلش رو حل کردم ، آدرس و شماره تلفن اون خانم رو در عالم خواب بهم داد.
از خواب که بلند شدم سریع آدرس و شماره تلفن رو یادداشت کردم .
صبح خانم محرابی پناه به اون شماره زنگ می زنه . خودش رو معرفی می کنه و خواب رو تعریف می کنه . میگه قضیه چیه ؟ اون خانم پشت تلفن گریه می کنه . میگه می دونستم شهید محرابی پناه تازه شهید شده ، سر مزارش رفتم گفتم اگر شما شهدا مستجاب الدعوة هستید مشکل منو حل کنید و دقیقا شب قبل مشکل حل میشه.
جالبه که این روحیه حتی بعد از شهادت هم در این شهید هست و البته چیز عجیبی هم نیست اگر که ما حقیقتاً شهید را زنده بدانیم .


ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله أمواتا


ایست ! ورود محبت دنیا به دلم ممنوع!
موضوع دیگری که می خواهیم در بحث دین و اخلاق در موردش صحبت کنیم عدم وابستگی شهید محرابی به دنیاست.

دوست شهید بیان فرمودند : ... تقریبا سه هفته قبل از شهادت شهید محرابی پناه دیدم وقتی خانمشون زنگ می زنه جوابش رو نمیده ، اس ام اس می زنه نتیجه ای نداره ، تازه شش ماه بود که عقد کرده بودند .
تصور کردم کدورتی پیش اومده ، خیلی ناراحت شدم ، روم نشد بپرسم ، گفتم ان شاءالله حل میشه .
چند روزی بود ، ایشون رفت مأموریت و شهید شد . اولین چیزی که به ذهنم اومد گفتم چه بد شد محمد شهید شد در حالیکه با خانمش کدورت داشت ، خیلی برام ناراحت کننده بود .
تقریبا یک ماه بعد از شهادت محمد آقا با یکی از همکاران شهید موضوع رو مطرح کردم .
همکار و رفیق شهید تبسمی کردند و فرمودند که شهید محرابی پناه در روزهای آخر می گفتند : می خوام از همسرم ، پدر و مادرم و از دنیا یواش یواش دل بکنم و اگر خدا قبول و کمکم کنه شهید بشم.



انشاء الله در  قسمت بعدی بیشتر به خصوصیات اخلاقی و سبک زندگی شهید محرابی پناه خواهیم پرداخت.


موفق باشید
تهیه و تنظیم :
خادمة الشهدا (شهیده)



ارسال شده در چهارشنبه 13 شهریور 1392 ساعت 02:16 ق.ظ توسط خادمة الشهدا (شهیده)

موضوع : شهید مصطفی صفری تبار , 

بسم رب الشهداء والصدیقین

ضمن عرض سلام و ادب خدمت خوانندگان محترم وبلاگ شهیدان صابرین
به مناسبت دومین سالگرد شهادت شهدای عزیز صابرین در سیزدهم شهریور ماه
، مصاحبه ای را انجام دادیم با چند نفر از دوستان و هم محلی های شهید کمیل صفری تبار که امیدواریم مورد توجه شما عزیزان قرار گیرد.

همانطور که تا کنون در مورد شهدای صابرین برایتان تعریف نمودیم هر کدام از این عزیزان هم چون گلی بودند که در عطر و رنگ رویشان با هم متفاوت بودند و در زندگی خود هر کدام مسیری رو برای رسیدن به پروردگار انتخاب نمودند و در بندگی نیز از هم پیشی میگرفتند.

قال الله تعالی : .... فاستبقوا الخیرات إلى الله ...




شهید صفری تبار هم گلی بودند که شکل بندگی ایشان بسیار آموزنده است و البته اگر تنها یکی از خصلتهای این شهید رو الگوی زندگیمان قرار بدهیم ، قطعا عاقبت بخیر خواهیم شد.
دوستان شهید در مورد یکی از خصلت های خاص مصطفی چنین میگویند که : ( ... کمیل به مزار شهدا علاقه عجیبی داشت !
وقتی وارد مزار شهدا میشد انگار حضور جسمی آن شهدای زنده را درک میکرد ، این مطلب بین بسیجیای محل ما جا افتاده ، پاتوق اکثر بچه ها مزار شهداست ، با شهادت آقا کمیل بیشتر هم شده... ولی با این حال شهید صفری تبار در گلزار شهدا جور دیگری میچرخید ، انگار حاجتی داشت و انگار که دنبال گمشده ای میگشت!
او همیشه به مزار شهدا با حسرت به نگاه میکرد ... این را در فیلمهای کنونی شهید نیز میتوان دید ...)

[http://www.aparat.com/v/rsiB4]



یک باری که منزلشون بودم ، (تقریبا 4 الی 5 سال قبل از شهادت مصطفی) ، عکسهای راهیان نورش رو بهم نشون داد  ، بقدری اون شب به حالش غبطه خوردم که حد نداشت ، و البته نمیدونستم که ایشون هم روزی شهید میشه ، ولی وقتی اون عکسا رو میدیدم حس میکردم که درست مثل شهدا عکس انداخته اگر دقت کنید عکس شهدا یک روح خاصی داره ، درست مثل فیلمهای شهدا که بعد شهادتشون پخش میشه ، الان میفهمم چرا اون شب دلم کلی سوخت.
حسی داشت مثل یه جور حسرت ، یه جور غبطه ، کمیل دونه دونه عکسا رو بهم نشون میداد ، انگار دلش میخواست همون لحظه جزو شهدا اسمشو بنویسن... خیلی به شهدا دل بسته بود !

ایشان گاهی با دوستاش پای پیاده به امامزاده روستای بغلی میرفتن ، روستای لنگور ، امام زاده محسن (علیه السلام)
محیطهای مذهبی رو دوست داشت . از یکی از دوستانشون نقل شده که ایشون چند شبی رو در حوزه علمیه قریه کوهستان بهشهر گذرانده بودن ، صفای معنوی اونجا خیلی براش جالب بود چون تا مدتها عکس آیت الله العظمی کوهستانی رو در اتاق کارشون زده بودن.

دوست شهید صفری تبار فرمودند : به نظر من رمز موفقیت آقا کمیل این بود که نذاشت آلوده دنیا بشه.
دل بسته نشده بود . حتی ازدواج هم مانع خدایی بودنش نشد !
مثل جوونای دیگه هم شاید آزمون و خطا داشت ، شاید در تله شیطان می افتاد ولی سریعا باز میگشت.... لحظه ای اجازه نمیداد بین خودش و خدایش فاصله ای ایجاد شود !

باز آی باز آی هرآنچه هستی باز آی ... گر کافر و گبر و بت پرستی باز آی                             
                این درگه ما درگه نومیدی (نا امیدی) نیست ... صدبار (هزاربار) اگر توبه شکستی باز آی

 همیشه تلاش میکرد غیر خدا تو دلش جولان نده ...
در رفتارش هم خیلی مودب و محجوب بود و سعیش این بود که کار خوبش رو مخفی نگه داره. از ریا فراری بود!
همیشه دوست داشت خودشو تو مسایل دینی جلو بکشه ، به هر روحانی ای که میرسید همش از دین سئوال میکرد ، از احکام
دوست داشت وظیفشو بدونه که مثلا تو فلان چیز چطور باید عمل کنه که حرامی مرتکب نشه.
بارها خودش رو میزان میکرد که نکنه از خدا دور شده باشه.


شهید صفری تبار از موفقیت های دیگرش این بود که در نوجوانی در جلسات بسیج و کلاسهای معرفتی و اعتقادی که در منطقه حیدر کلا تشکیل میشد حضور مداوم داشت ،  کلاسهای خوبی داشتن ،  گاهی هم برای حل سئوالات در مسابقه ها شرکت میکردند.
و البته باید به خانواده این شهید تبریک گفت که محیط مناسبی برای ایشون تهیه کرده بودن...
وقتی کسی به جوانی میرسه ، قلب جوان خالیه از هر بدی ، بذر خوب که کاشته بشه ، چون قلب فطرتا گرایش به خدا داره قلب جوان خدایی میشه.

از خصلت های دیگر ایشون سریع البکاء (گریه) بودنش بود ...
بعضی مواقع پیش دوستان و خانواده شان وقتی از حضرت زهرا (سلام الله علیها) و حضرت رقیه (سلام الله علیها) صحبت میکردند .....   همین جور اشک از چشمانش میریخت... دیگه خجالت نمکشید ... البته پیش دوستای صمیمیش.
البته معمولا نمیذاشت کسی از حالاتش خبر دار بشه ؛ عرض کردم اهل ریا نبود!

اینها  به اصطلاح خاطراتی برای شناختن بیشتر این شهید بود که بیان شد و البته شهیدان را شهیدان و خدای شهیدان میشناسند...! و افسوس که ما از اینان بی خبریم !

شاید توی وبلاگ شهیدان کسی از شما سوال پرسیده باشد و یا بپرسند که ایشون چرا شهید شد !
به نظر حقیر این خواست خودشون بود از خدا ! دلش برای شهادت پر میکشید
برخی ها هنوز شهید نشده شهید میشوند و روحشان در بدنشان جایی ندارد و منتظر بهانه ای میگردند!
و چون خواست رسید و خواست ! و البته ( اگر واقعا از ته قلب ) خواستن ، توانستن است !
 ما ها ایرادمون اینه نمیخواهیم....اگه بخواهیم و اگر واقعا بخواهیم شهید هم میشویم...

موقع خداحافظی ها حرفش مدام التماس دعای شهادت بود ،  کمیل آرام آرام سرعت گرفت در وادی عشق و معرفت الهی و ملکوتی شد !


ـــ شما چند سال با این شهید دوست بودید ؟  

* دوستی ما بیشتر از جنبه هم محلی بودنمان بود.
البته روابط اجتماعی آقا کمیل هم خیلی خوب بود. ایشون خیلی زود جوش میخوردند
یه بار با ایشون رفته بودیم برای رأی دادن ، اونجا یه پاسدار سپاهی رو میبینه که مسئول برگزاری و نگهبانی از مکان اخذ آراء بوده ، چون او لباس سپاه تنشون بود ، خیلی زود با ایشون عیاق و دوست شد و چند تائی عکس هم گرفتند....
و جالب اینکه بعد شهادتشون فهمیدم که این رفاقتشون هنوزم ادامه داشته و اون برادر سپاهی با چشمان اشکبار به منزل اقا کمیل میاد و در حیرت میمونه که حکایت آشنائی اش با این شهید به کجا ختم شد ، عکسهاشون هم موجوده.

* پدر
شهید کمیل یک دامداری کوچیک در حاشیه روستا داشتن ،  شبها آقا کمیل به بهانه ورزش میومدن به مزار شهدا و نماز شب میخوندن....کنار شهدا.. با شهدا.... آه ه ه ه !

ـــــ پدرشون هم می دونستن ؟

ایشون یک شب مصطفی رو تعقیب میکنن که این موقع شب او کجا میره...
میبینن که بله به مزار شهدا رفته و مشغول نمازشب شد . پدرشون هم البته به روی ایشون نیاوردند ولی همون زمون ها فهمیدند عاقبت این بچه شهادته ! ....
اقا کمیل بدن خیلی قوی ای نداشت ، این بدن رو عشق شهادت به شهادت میکشوند ...
اگر این خاطرات رو از خانوادش بگیرین بهتر توضیح میدن ، که چقدر تو خونه تمرین میکرد....

ـــــ کمیل می دونست شهید میشه ؟

بله.....انگار یقین داشت و برای اون روز همیشه لحظه شماری میکردند ....

شهید یک دوست صمیمی داشت ، که ایشون به مراسم تشییع نرسیدن... ، ایشون رو شب سوم یا هفتم در مزار شهدا زیارت کردم ،  شب سالگرد شهدای بیشه سر ، 32 شهید ،
این بنده خدا ضمن گریه فراوان خاطره ای رو از یک جر و بحث شوخی گونه و دوستانه نقل میکنه که ایشون با اقا کمیل یک مجادله دوستانه ای میکنه ، آقا کمیل میگه که من سی و سومین شهید محل هستم ، ایشون میگه نه من سی و سومی هستم ،  اصلا کمیل قبول نمیکنه... میگه نه من هستم اینو بزودی میبینی !

 ـــــ اون آقا هم پاسدار بودند؟
بله . خلاصه هم این جریان میگذره ، و در فاصله زمانی خیلی خیلی زود خبر شهادت آقا کمیل رو بهش میرسونن ...

شهید به طلاب ارادت خاصی داشت ، مدتی هم در فکر اومدن به حوزه بودن تا درس دین بخوانند و راه خدایی شدن را دریابند ....
اما اگر طلبه ای صد سال عبادت میکنه تا به مقام عبد برسد این شهید یک شبه ره صد ساله رفت ... و  افسوس و صد افسوس که ما زنده ایم و پر پر شدن دوستانمان را میبینیم و درس نمیگیریم !



و اما امروزه پرچم ایران مزار ایشون مدام پر شده از دلنوشته هایی که نوشته شده : التماس دعای شهادت !
خانواده شهید هر بار پرچم را عوض مینمایند چند روز بعد باز هم پرچم پر میشود از این التماس ها ! و البته این پیامی هست به آمریکا و اسرائیل که بسیارند کسانی که آروزیشان پرنمودن جای شهدای صابرین و پیوستن به آنهاست و هرباری که دشمن احمق ما تهدید جنگ میکند این جوانان خوشحال تر میشوند چون قرار است به مولایشان حسین ابن علی (علیه السلام) برسند و چه شیرینی ای در این زندگی پوچ و توخالی بهتر از این !
ان شاء الله شما موفق باشید و همه خوانندگان وبلاگ شهدای صابرین نیز با این شهدا محشور باشند .

موفق باشید



گروه کمال
=================================
تهیه و تنظیم :
خادمة الشهدا (شهیده)
برادر شاهد
مدیر گروه


تعداد صفحات : 3

 | 1 |  2 |  3 |