تبلیغات
. - چند خاطره از شهید تکاور ایمان غلام نژاد
.
منوی اصلی
مطالب پیشین
موضوعات وبلاگ
وصیت شهدا
وصیت شهدا
پیوندهای روزانه
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • کل بازدیدها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین به روز رسانی :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
ارسال شده در چهارشنبه 11 اردیبهشت 1392 ساعت 06:00 ق.ظ توسط خادمة الشهدا (شهیده)

موضوع : شهید محمد منتظر قائم , 


بسم رب الشهداء  و الصدیقین


ضمن سلام و عرض ادب خدمت خوانندگان محترم وبلاگ شهیدان صابرین

به مناسبت ولادت حضرت فاطمة زهرا (سلام الله علیها) هدیه ای قابل رو خدمتتون ارائه می کنیم . ضمن تبریک این روز خدمت همه شما عزیزان امیدواریم این متن نیز انشالله مورد توجه شما عزیزان قرار بگیرد.




در این پست مصاحبه ای را صورت دادیم با آقای علیزاده یکی از دوستان شهید منتظر قائم که خواندنش خالی از لطف نیست.

بفرمایید با این شهید از کی آشنا شدید؟:

... ( آشنایی اینجانب اویس علیزاده با شهید ایمان غلام نژاد (محمد منتظر قائم) برمیگرده به سفر زیارتیمون در مشهد مقدس که مصادف بود با سالروز شهادت امام رضا (در سال 1386) .
در حقیقت شهید منتظر قائم یکی از دوستان پسر عمویم بودند و در آن سال به لطف امام رضا (ع) از طرف هیئت قمر بنی هاشم(ع) روستای زرندین علیا که یکی از روستاهای شهرستان نکا است به مشهد رفتم .
(این هیئت هر سال به مدت 7 شبانه روز در شهادت امام رضا (ع) کاروانی را راهی مشهد مقدس می کند)

آن سال چون من کنکور داشتم مدت کمتری به همراه هیئت در مشهد ماندم ؛ یک شبی موقع نماز مغرب و عشاء وارد حسینیه هیئت شدم ، کم کم مشغول نماز بودیم که یک جوان رشید و خوش سیما با چهره ای نورانی وارد حسینیه شدند .


حقیقتش ظاهر ایشون باعث شده بود بنده تا چند لحظه محو تماشای چهره خوش سیمای ایشان (ایمان غلام نژاد) بشوم .
بعد از نماز از دوستان هیئتی پرسیدم این جوان کی بود ؟ بچه ها گفتند از دوستان حسین (پسر عمویم) است و امسال اولین سال است که وارد هیئت قمر بنی هاشم (ع) شده . بعد از نماز اتاق استراحتشون رو پیدا کردم و بعد از روبوسی و احوالپرسی با این شهید ولایتی و مومن آشنا شدم .

شهید منتظر قائم جوان بسیار خوش سیمایی بودند و ظاهری آراسته  و مومن داشتند . در روزهایی که باهم در مشهد بودیم حس غریبی بهم می گفت این جوان زمینی نیست و ایشان یکی از اولیای خداست ...

در این دو روزی که باهم بودید آیا نکته خاصی یا خاطره آموزنده ای دارید که برای ما بگید ؟

بله یه خاطره بسیار جالب از عدم دل بستگی ایشان به دنیا دارم :
یک بار وقتی می خواستیم به زیارت حضرت رضا (علیه السلام) برویم دیدم آقا ایمان عرق چین سبزی (کلاه سیدی) بر سرشون گذاشته اند ، همون ابتدا از در که بیرون اومدیم بهش گفتم (( میشه کلاه سبزتون رو بدید ؟ شک داشتم جواب مثبت بهم بدن ولی گفتن چشم ، برای شما ! و از سرشون برداشتن و به من دادن.
برایم جالب بود و به خودم گفتم : (ایول چه معرفتی داره تازه یه روزه با من آشنا شده اما کلاه شو داد به من ) ، این معرفت رو که دیدم کلاه رو بهش پس دادم .( که البته ای کاش پس نمی دادم و نگه می داشتم)

خاطره دیگری نیز از این شهید دارم که برمیگرده به سال 88 و فتنه اون روزها

درآن روزها جوانان بی ادعایی مانند شهید محمد منتظر قائم ، شبانه روز از شهر بحران دیده تهران دفاع کردند تا اینکه پرچم اسلام خواهی ملت ایران بر زمین نیفتد .
این جوان همیشه سرباز گوش به فرمان امام خامنه ای (دامه برکاته )بود ، همیشه و همه جا از ولایت دفاع میکرد و همیشه پشت سر ولایت مطلق فقیه امام خامنه ای قدم می گذاشت .

خاطره بسیار جالب عرض میکنم از این شهید در اغتشاشات 88 تهران :

حادثه دلگیر و بسیار غم انگیز 16 آذر 88 در دانشگاه تهران که در اون روز عکس امام خمینی (ره) رو آتش زدن و منافقین و مخالفان اسلام دست به اغتشاش بسیاری در شهر تهران زدن موجب شد تا فردای آن روز در دانشگاه تهران بسیجیان به آتش زدن عکس امام خمینی (ره) اعتراض کنن .
اینجانب هم بر اساس وظیفه اسلامیم حضور داشتم دراین بین نیروهای هم پشتیبانمون بودن . من چند وقت بود که از ایمان خبر نداشتم که ناگهان وسط نیروهای پشتیبانمون آقا ایمان رو دیدم . اول نشناختم و بعد از چند لحظه بجا آوردم تو همون احوال با هم روبوسی و احوال پرسی کردیم .
همزمان این جریان دوباره دانشجویان هوادار جنبش سبز در محوطه دانشگاه تهران دست به اغتشاش زدن . منم به همراه ایمان و چند نفر از دیگر بچه های بسیجی از خودمون و خانوم ها دفاع کردیم و آشوبگران را به سمت عقب فرستادیم .


البته یک خاطره دیگری هم با آقا ایمان دارم تو سال 88 :
میدان ونک نزدیک صدا و سیما هست و طرفداران جنبش سبز برای اغتشاش و حمله به آنجا و نا امن کردن رسانه ملی به خیابون های اونجا بویژه خیابان ولی عصر (عج) تهران آمده بودن ؛ یک شب که بنده به همراه یکی از گروهان های بسیج برای دفاع شهری به خیابان ها رفته بودیم ، داخل یکی از خیابانهای فرعی در میدان ونک به درگیری شدیدی برخورد کردیم و اغتشاش درآنجا به اوج خود رسیده بود در یکی از این فرعی ها ، اغتشاشگر ها مزاحم یک خانم چادری و بچه اش شدن و ماهم برای دفاع از آنها به آن خیابان رفتیم .
بعد از مدتی شروران جنبش سبز ما را محاصره کردند ، برای برگشتن ناامید شدیم . ناگهان شهید منتظر قائم با چند نفر دیگر آمدند و به آنها حمله کردند و ما را نجات دادند که اگر اینگونه نمیشد معلوم نبود چه اتفاقی برایمان می افتاد.

شهید ایمان غلام نژاد(محمد منتظر قائم) فدایی ولایت بود ، همیشه با خوش رویی روحیه جذب داشت و هر بدی رو با خوبی دفع می کردند همون جور که در آیه قرآن آمده :
قل لعبادی یقول التی هی احسن ان الشیطان ینزغ بینهم ان الشیطان کان للانسان عدوا مبینا
ایشون نیز در رفتارشون با اخلاق هی احسن(صحیح ترین رفتار) با دیگران رفتار می نمودند و با این روش همه رو به سمت خودشون و اخلاق خودشون میکشوندند.



شادی روح این شهید بزرگوار و همه شهدای اسلام صلوات



تهیه و تنظیم : خادمة الشهدا (شهیده)